دسته ها
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰

گلچین بهترین شعرهای علیرضا آذر با مفاهیم زیبا و عاشقانه

  • ندا خوشرو
  • ۲۸ تیر ۱۳۹۹
  • ۰

در این مطلب با گلچینی از شعرهای علیرضا آذر با ابیات احساسی در خدمت شما عزیزان خواهیم بود که امیدواریم از مطالعه این اشعار ناب و پرمحتوا نهایت بهره را ببرید و مورد توجه تان قرار بگیرند.

علیرضا آذر از شاعران ایرانی پرطرفدار است که اشعار زیادی را سروده است و اغلب شعرهایی که وی سروده دارای مضامین احساسی و عاشقانه هستند و اگر شما به مطالعه شعر علاقه مند هستید بهتر است اشعار این شاعر توانا را نیز مطالعه نمایید.

شعرهای علیرضا آذر با مضامین دلنشین

شاعران ایرانی نظیر سعدی و حافظ و علیرضا آذر و فروغ فرخزاد و … اشعاری زیبا و پرمحتوا را سروده اند و اشعار این شاعران بزرگ دارای مضمونی دلنشین و پرمحتوا می باشد. در مطالب قبلی اشعار وحشی بافقی و اشعار عاشقانه سعدی و اشعار فروغ فرخزاد را مطالعه کردید در ادامه اشعار علیرضا آذر را پیش رو خواهید داشت.

شعرهای ناب علیرضا آذر

اشعار زیبا علیرضا آذر

زنده ام،

  •  قاصدک 24
  •  نهال بیبی شاپ

هرچه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببینم خطری هم داری؟

**********

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن

لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست

بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم

لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین، سینه و سر آوردم

مجنونم و خونابِ جگر آوردم

مجنونم و خون در دهنم می رقصد

دستان جنون در دهنم می رقصد

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی

بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست

یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند

پلکی بزنی به سیم آخر یزند

تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود

تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو

دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو

آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست

این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست

ابیاتِ روانی شده را دور بریز

این دردِ جهانی شده را دور بریز

من را بگذار عشق زمین گیر کند.

این زخم سراسیمه مرا پیر کند

این پِچ پِچ ِ ها چیست،رهایم بکنید.

مردم خبری نیست،رهایم بکنید

من را بگذارید که پامال شود

بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود

من را بگذارید به پایان برسد

شاید لَت و پارَم به خیابان برسد

من را بگذارید بمیرد،به درَک

اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک

من شاهدِ نابودی دنیای منم

باید بروم دست به کاری بزنم

حرفت همه جا هست،چه باید بکنم

با این همه بن بست چه باید بکنم

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند.

مردم چه بلاها به سَرم آوردند

من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند

در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند

این دغدغه را تاب نمی آوردند

گاهی همگی مسخره ام می کردند

بعد از تو به دنیای دلم خندیدند

مردم به سراپای دلم خندیدند

در وادیِ من چشم چرانی کردند.

در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند

در خانه ی من عشق خدایی می کرد

بانوی هنر، هنرنمایی می کرد

من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو، وسط زندگیم گم شده است

شعر ناب از علیرضا آذر

شعر دلنشین از علیرضا آذر 

من همون آدم قبلم … با همون عشق قدیمی
با همون زخمای کهنه … با همون لحن صمیمی

من همون آدم قبلم … تو عوض شدی که دیگه
حرفت و دلت یکی نیست … هر کدوم یه چیزی میگه

از همون روزای اول … راهمون از هم جدا بود
اون همه دیوونه بازی … اشتباه بود، اشتباه بود

این همه وقته گذشته … با هم آشنا نمی شیم
نمی دونم، نمی فهمم … ما چرا جدا نمی شیم

من همون آدم قبلم … تو عوض شدی، بریدی
پای حرفمون نموندی … رفتی پاتو پس کشیدی

رد پاتو که گرفتم … چه چیزایی که ندیدم
از تو با هر کی که گفتم … نمی دونی چی شنیدم

توی چشم هم یه بارم … خوب و محترم نبودیم
هر کی کار خودشو کرد … ما حریف هم نبودیم

این همه وقته گذشته … با هم آشنا نمی شیم
نمی دونم، نمی فهمم … ما چرا جدا نمی شیم

**********

زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که من

مقرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش

هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش

اشعار زیبا از علیرضا آذر

شعرهای زیبا علیرضا آذر

خوب من اضطراب کافی نیست
جسدم را برایت آوردم

هی بریدی سکوت باریدم

بخیه کردی و طاقت آوردم

در تنم زخم و نخ فراوان است

سر هر نخ برای پرواز است

تا برقصاندم برقصم من

او خداوند خیمه شب باز است

از تبار خروش و طغیان بود

رشته آتشفشان بر موهاش

چشمهایش عصاره خورشید

زیر رنگین کمان ِ ابروهاش

با صدایش ترانه هایم را

یک به یک روبراه می کردم

مرده دست پاچه ای بودم

تا به چشمش نگاه می کردم

بدنش را چگونه باید گفت

ساده نیست آنچه درسرم دارم

من که در وصف یک سرانگشتش

یک لغت نامه واژه کم دارم

زندگی اتفاق خوبی بود،

آخرش با نگاه بهتر شد

چشمهایت همیشه یادم هست

هر نگاهی به مرگ منجر شد

چشمهایت عقیق ِ اصل یمن

گونه ها قاچ سیب لبنانی

تو بخندی شکسته خواهدشد،

قیمت پسته های کرمانی

نرم ِ رویاست جنس حلقومت

حافظ ازوصف خسته خواهدشد

وا کن از دکمه دکمه ها بدنت

چشم شیراز بسته خواهدشد

سرو خوش قامت تراشیده

شاخه هایت کجاست پربزنم؟

حیف ازآن ساقه پا که با بوسه

زخم ِ محکم تر از تبر بزنم

ازکدامین جهان سفرکردی؟

نسبت ازکجای منظومه است؟

که به هردانه دانه سلولت

جای یک جای دوووووور معلوم است

مردم از دین خروج می کردند

تا تو سمت گنــاه می رفتی

شهر بی آبرو به هم می ریخت

در خیابان که راه می رفتی

زندگی کردمت بهانه ی من

غیرتو هرچه زنده را کشتم

چندسال است روزگار منی

مثل سیگار لای انگشتم

دور تا دورم ابرمشکوکی است

جبهه های هوای تنهایی

فصل فصلم هجوم آبان هاست

تف به جغرافیای تنهایی

مثل دوران خاله بازی بود

مثل یک مرد ِ مرده خوانده شدم

ای خدای تمام شیطان ها

از بهشتی بزرگ رانده شدم

تو در ابعاد من جوانه زدی

عکس من، قاب بودنت بودم

تو به فکر خیانتت بودی

من به فکرسرودنت بودم

چشم خودرا به دست خود بستم

تا عذاب سبک تری باشی

تا در اندوه رفتنت باشم

تو در آغوش دیگری باشی

دختر کوچه های تابستان

طعم شیرین و داغ خردادی

من خداوندِ بیستون بودم

تو به فکر کدام فرهادی؟

چشم هایت کجای تقویمند ؟

از چه فصلی شروع خواهی کرد؟

واژه واژه غروب زاییدم

ازچه صبحی طلوع خواهی کرد ؟

تو نباشی تمام این دنیا

مملو از مردهای بیمار است

تو نبودی اذیتم کردند

زندگی سخت کودک آزار است

خانه ام را مچاله ات کردم

جای خالیت روی تختم ماند

حسرت سیب های ممنوعه

روی هرشاخه درختم ماند

هر دو از کاروان ِ آواریم

هردو تا از تبار شک، یا نه؟

ما به فریاد هم قسم خوردیم

هردو تا درد مشترک ،یا نه؟

گیرم از چنگ جان به در ببری…

گیرم از تن فرار خواهی کرد…

عقل من هم فدای چشمهایت

با جنــــــونم چکار خواهی کرد؟

سی و یک روز درد در به دری

سی و یک هفته خودکشی کردن

سی و یک ماه خسته ام کردی ….

سی و یک سال طاقت آوردن

در تکاپــــوی بودنت بودم

زخم های همیشه ام بودی

بت سنگین ـ سنگ در هر دست

دشمن سخت شیشه ام بودی

می روی نم نم و جهانم را

ساکت و سوت و کورخواهی کرد

لهجه کفش هات ملتهبند

بی شک از من عبورخواهی کرد

در همین روزهای بارانی

یک نفرخیره خیره میمیرد

تو بدی کردی و کسی با عشق

ازخودش انتقام میگیرد

خبرم را تو ناشنیده بگیر

بدنت را به زنده ها بسپار

کودکت هم مرید چشمت شد

نام من را بروی او بگذار

بعدمرگم ،سری به خانه بزن

زندگی تر کنی حضورم را

تا بیایی شماره خواهم کرد

ردپاهای دور گورم را

آخرم را شنیده ای اما …

در دلت هیچ التهابی نیست

باتو مرگ و بدون تو مرگ است

عشق را هیچ انتخابـی نیست

**********

خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !

اشعار دلتشین از علیرضا آذر

شعرهای کوتاه از علیرضا آذر

در همین روزهای بارانی،

یک نفر خیره خیره میمیرد!

تو بدی کردی و کسی با عشق،

از خودش انتقام میگیرد!

**********

آدم که عاشق شد

گرما نمیفهمد

آدم که عاشق شد

من، من نمیفهمد…

طوفان نمیفهمد

سرما نمیفهمد

چیزى نمیفهمد

اصلا نمیفهمد…!

شعر زیبا از علیرضا آذر

شعرهای دلنشین علیرضا آذر 

خواب دیدم که شعر و شاعر را

هر دو را در عذاب می‌خواهی

از تعابیرِ خواب‌ها پیداست

خانه‌ام را…خراب می‌خواهی

خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟

دست در دستِ دیگری برگرد

دست در دستِ دیگری برگرد

خانه‌ام را خراب خواهی کرد

چشم وا کردم از تو بنویسم

لای در باز و باد می‌آمد…

از مسیری که رفته بودی داشت

موجی از انجـماد می‌آمـد…

**********

فال من را بگیر و جانم را

من از این حال بی کسی سیرم

دستِ فردای قصه را رو کن

روشنم کن چگونه می میرم

حافظ از جام عشق خون می خورد

من هم از جام شوکران خوردم

او جهاندارِ مست ها می شد

من جهان را به دوش می بردم

مست و لایعقل از جهان بیزار

جامی از عشق و خون به دستانم

او خداوند می پرستان شد

من امیر القشون مستانم

شعر دلنشین از علیرضا آذر

در این مطلب مجموعه ای بی نظیر از شعرهای علیرضا آذر را پیش رو داشتید که امیدواریم این اشعار ناب و زیبا مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
همچنین ببینید
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.