دسته ها
چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹

زندگینامه حضرت یونس (ع) و آشنایی با معجزات و سرگذشت قوم آن

  • مریم صبوری
  • 9 فوریه 2020
  • ۰

در زندگینامه حضرت یونس شما شاهد معجزه الهی خواهید بود که چگونه از لطف خدا شهر نینوا به شکلی مورد لطف خدای یکتا قرار گرفت با مجله آرگا همراه باشید تا بیشتر راجع به این داستان تاریخی و مذهبی آشنا شوید.

حضرت یونس یکی از پیامبران بنی اسرائیل یود که بعد از حضرت سلیمان نبی بر مردم نینوا منسوب شد. اسم یونس و لقب آن (ذوالنون) بسیار در قرآن تکرار شده که قصه قرآنی آن مختصر به احادیث اهل بیت قرآنی می باشد. ایشان قوم خود را به خدا دعوت می کرد ولی آن ها قبول نمی کردند که حضرت یونس نفرین کرد و از خدا درخواست عذاب را کرد. زمانی که عذاب نزدیک بود گرفتار آنان شود حضرت از شهر خارج شدند ولی ۳ روز بعد برگشتند و دیدند مردم شهر در حال زندگی کردن هستند و هیچ عذابی نازل نگشته است.

ایشان ناراحت سوار بر کشتی شدند و به طرف دریا به راه افتادند و در آن هنگام طوفانی آمد و حضرت می خواستند غرق شوند که بار کشتی را سبک تر کردند ولی درست نشد و قرعه کشی کردند که اسم به نام حضرت یونس افتاد تا یکی آن را داخل دریا بی اندازد. یونس به دریا افکنده شد و نهنگی او را بلعید ۳ روز در شکم نهنگ حضرت یونس زنده ماند و سپس به ساحل کنار دریا افتاد. بعد از وارد شدن عذاب به قوم یونس وقتی نشانه های عذاب را دیدند به خدا پناه بردند و توبه کردند و خدا آن ها را بخشید. در ادامه مطالب با ما باشید تا بیشتر با زندگینامه مذهبی حضرت یونس آشنا شوید.

آشنایی با زندگینامه حضرت یونس

نگاهی به زندگینامه حضرت یونس

حضرت یونس (ع) در سن سی سالگی به شهر نینوا دعوت شد که تا ۳۳ سالگی در آن جا بود و فقط توانست ۲ نفر را متقاعد کند که به دعوت برسند و ان دو نفر به نام های روبیل عالم و ملیخا عابد بودند.

قصه زندگینامه حضرت یونس

دعوت حضرت یونس

در زندگینامه حضرت یونس می خوانیم که در زمانی که شهر نینوا بت پرست بودن و بسیار در جهل و نادانی به سر می بردند حضرت یونس (ع) به دستور خداوند نور ایمان را به دست گرفت و به این قوم داخل شد. حضرت یونس وارد شهر شد و سرگذشتی دنبال رو آن شد که به آن قوم گفت: عقل شما سزاوار تر از آن است که بت پرستی کنید و پیشانی و جبین شما باارزش تر از آن است که به مجسمه و جامد های بی روح سجده نمایید. از خواب غفلت به خود بیایید و چشم ها را باز کنید تا ببینید این جهان بزرگ یک خدای واحد دارد که ذاتا یگانه و بی نیاز است و اوست که باید عبادت و ستوده شود. او برای راهنمایی شما مرا به این جا فرستاده که تا شما را ارشاد نمایم و پرده جهل و نادانی را که فهم و درک شما قبول کرده بردارم. ان اقوام با شنیدن همچنین سخنانی دچار ترس و وحشت شدند که چون چنین خدایی را نمی شناختند و درک نمی کردند یکی از خود آن ها ادعای پیامبری کند به او گفتند: این دروغ ها چیست که می گویی؟ این خدایی را که تعریف می کنی کیست؟ ما خدایانی داریم که اجدادمان در گذشته آن ها را می پرستیدند و ما هم مثال آن ها می پرستیم. چه اتفاقی افتاده که ما باید دین پدران نمان را ترک کنیم و به دین تازه تو روی بیاوریم؟ حضرت یونس فرمود: شما باید چشم های خود را باز کنید و تقلی را کنار بگذارید و با درایت و عقل خود از خرافات دوری کنید. کمی فکر کنید و ببینید آیا بت هایی که شما شبانه روز مورد لطف خود قرار می دهید حاجات شما را برآورده می کند و یا شر را از شما دفع می گرداند و هیچ نفعی برایتان نخواهد داشت. بت ها چی را خلق کردند و یا مرده را زنده کرده اند که شما این گونه هستید و یا بیماری را شفا داده اند همچنین گمشده ای را پیدا کرده اند. اگر من به آن زیان برسانم او می تواند از خود دفاع کند و یا او را بشکنم می تواند جلوگیری و یا از اول درست شود؟

 از زندگینامه حضرت یونس چه می دانید؟

آخرین هشدار ایشان به قومش

حضرت یونس (ع) فرمود: چرا شما ها از دینی که به آن دعوت شدید رو برمی گردانید و اعتراض دارید در حالی که درست ترین کار است و شما قدرت را خواهید دید تا با اصلاح کارتان به وضعیت جامعه و اجتماع به سازی نمایید و خود را در این راه تقویت کنید. من و دینی که دارم با امر به معروف و نهی از منکر به شما تذکر خواهد داد تا ستم را از صلح و عدالت را بتوانید تشخیص دهید و امنیت برای خانواده هایتان داشته باشید. این اطمینان را من به شما توصیه می کنم که نسبت به افراد تهی دست مهربان باشید و بی نوا ها را مورد لطف خود قرار دهید تا به سعادت و رهبری برسید. حضرت یونس همیشه با مهربانی بر قوم خود تذکر هایی می دادند که از سر خیر خواهی پند و اندرز با استدلال های خود ولی جاهلان انگار چیزی نمی شنیدند. حضرت یونس (ع) این چنین بود که سخت توانست آن ها را قانع کند تا آیا ایمان آورند و یا نه؟

در مورد زندگینامه حضرت یونس

آن ها بر استدلال های حضرت یونس چنین پاسخ دادند: که تو مثل ما جزو یک بشر و انسان اجتماعی هستی که ما نمی توانیم روح را آماده پیروی از تو بکنیم و نمی توانیم به سخنان تو گوش دهیم و دعوتت را قبول کنیم. پس دست از دعوت بردار و ما را به حال خود رها کن و آن چیزی که تو از ما می خواهی قابل قبول برای ما نیست. ایشان گفتند: من با زبان مسالمت آمیز با شما سخن گفتم و شما با منطق خودتان دعوت به دین کردم اگر سخنان من در قلب شما فرود آمده باشد به هدفی خواهیم رسید که ایمان بیاورید و اگر دعوت مرا رد کنید بلایی سخت بر سر شما نازل خواهد شد و شما را به هلاکت می رساند که غذابی دردناک است و باید عواقب آن را تحمل کنید. قوم یونس گفتند: ما دعوت تو را نمی پذیریم یونس و دست از تهدید کردن بردار و اگر حرفایت راست است عذابی که می گویی را نازل کن تو که ما را می ترسانی.

زندگینامه پیامبر حضرت یونس

در همین زمان بود که فهمیدند باید به خدای یونس پناه ببرند و او را بپرستند و ایمان آورند و از گناه گذشته خود درس و عبرت بگیرند. پس به دره و کوهستان پناه بردند که با ناله و زاری به درگاه خداوند گریه کردند و از خداوند برای مادران و بچه های خود شفاعت خواستند. زار های آنان صدایش به کوه می رسید که صدای ناله مادران و غوغای چار پایان در دشت ها پر شد. حضرت یونس صبرش تمام شد و چون دید کاری از دست او بر نیامده است عرصه تنگ نظر گشت و با خشم و ناراحتی آن قوم را به حال خود رها کرد. به دلیل ایمان نیاوردن آن ها قوم و شهر را رها کرد و در تفکر قبول نکردن برهان او به تامل رسید. این حضرت با خود اندیشید که مسئولیتش به آخر رسیده و چیزی که انجام داده کافی می باشد ولی اگر بیشتر تحمل می کرد اقومی پیدا می شدند که به دین او روی بیاورند و دعوتش را بپذیرند. شاید به او ایمان می آوردند و توبه می کردند ولی یونس واینستاد و به نزول کیفر الهی قضابلا از شهر خارج گشت.

آموزنده های حضرت یونس

عذاب نازل شده بر قوم حضرت یونس

در ادامه زندگینامه حضرت یونس به عذاب وارد شده بر قوم ایشان اشاره می کنیم. زمانی که ایشان از شهر نینوا هنوز دور نشده بودند اعلام کردند عذابی دردناک با هلاکت های فراوانی به آن ها روی آورده است که هوای بیرون تیره گشت و رنگ آن ها از ترس و بیم دگرگون گشت. از ان جا متوجه شدند که دین حضرت یونس حق بوده است و او هشدار های صحیحی داده است که ان ها نشنیده گرفته اند و عذاب دامنشان را فرا گرفته است و سرنوشتی مثل قوم نوح و عاد و ثمود خواهند داشت که بر سر آن ها تکرار شود. از گذشته خود درس عبرت گرفتند و به خدای یونس (ع) روی آوردند و از گناهان خود توبه کردند و با گریه و ناله سر به کوه و بیایان گذاشتند. سپس خداوند آنان را بخشید و سایه لطف و مهربانی خود را بر سر آن ها فرود آورد و ابر های تیره و تار را کنار زد تا به توبه آنان پاسخ مثبت دهد. توبه ای صادقانه انجام دادند که دانستند عذاب بر آن ها رفع گشته و به امنیت رسیدند و دعا می کردند یونس هر چه سریع تر به جانب آن ها بیاید و در بین مردم شهر پیامبری و پیشوایی نماید.

دانستنی زندگینامه حضرت یونس

ولی حضرت یونس در راه رفتن به سمت دریا بود و از شهر خارج شده بود که به دریا رسید و چون قصد عبور از دریا رو داشت با عده ای از مردم همسفر شد و به کشتی سوار شد. به خاطر همین افراد سوار بر کشتی خواستند که او را در آغوش بگیرند و پیشانی نورانی او خبر از رسولت و ارج می داد که هنوز کشتی کمی دور نشده بود از خشکی دریا طوفانی شد و کشتی متلاطم با سرنشینان به فرجام بدی در آمد که همه ترسیدند و قلب هایشان به تپش افتاده بود و لرزه داشتند ولی به جایی نرسید. همه با هم فکر و مشورت کردند که چه کنند سپس و سایل های خود را به دریا انداختند و افاقه نکرد و تصمیم گرفتند تا قرعه کشی کنند و به اسم هر کسی در بیاید او را به درون دریا بی اندازند که به اسم حضرت یونس درآمد ولی چون احترام و اهمیت زیادی برای ایشان قائل بودند دوباره قرعه را تکرار کردند که باز هم به اسم یونس آمد و دوباره پنهان کردند و برای بار سوم به قرعه ادامه دادند تا ۳ بار هم به اسم حضرت یونس آمد.

درباه زندگینامه حضرت یونس

معجزه خدا و  حضرت یونس در شکم ماهی

 اگر بخواهیم در زندگینامه حضرت یونس به معجزات ایشان اشاره کنیم باید بگوییم که زمانی که ایشان دیدند ۳ بار به نام شان درآمده متوجه شدند که حتما سری نهفته است و باید از حکمت خدا حادثه تدبیری باشد. او چنان دانست که اشتباه کرده و بدون اجازه خدا شهر را ترک کرده مردمش را تنها گذاشته پس صدور دستور الهی را واجب دانست. به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا کرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دریا فرو رفت. به اذن خداوند ماهی بزرگی حضرت یونس را بلعید و او را در شکم خود پنهان کرد و هیچ آسیبی به او نزد و خداوند وحی کرده بود این امانتی است در شکم تو و باید سالم به من تحویلش دهی که او از کارش نادم و پشیمان است. زمانی که یونس (ع) در شکم ماهی بود امواج دریا تیره و شکاف خورد و یونس با غم و اندوه فراوان در درگاه خدای یکتا از ستم دیدگان پناه آورد و طلب توبه و بخشش گناهان از خداوند رحمان و رحیم خواست.

زندگینامه حضرت یونس (ع)

خداوند دعای ایشان را قبول کرد و به ماهی فرمان داد تا یونس را در ساحل بگذارد و او مدت حبسش به پایان رسیده است. حضرت با بدنی لاغر به خشکی برگشت و به اذن خداوند بوته ای کدو در بالای سر یونس به عمل آمد و از او خورد تا قوت گرفت و به زندگی مجدد رسید. سپس خدای متعال به او وحی کرد که:

به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا آنه ا ایمان آورده اند، بت ها را کنار گذاشته و اکنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند.

ایشان سپس به شهر رفت و دید مردم دست از پرستش بت ها ور داشته اند و امیدوار شد و زبان آن قوم به جز خدای یکتا چیزی نمی گفتند و سپاس را به درگاه خداوند به عمل آوردند. قبر ایشان در رود فرات شهر کوفه می باشد که دارای گنبد و بارگاهی است. امیدواریم از مطالعه زندگینامه حضرت یونس بهره لازم را برده باشید.

در پایان پیشنهاد می کنیم با کلیک بر روی لینک های مقابل با زندگینامه حضرت یوسف، زندگینامه حضرت عیسی و زندگینامه حضرت ایوب نیز آشنا شوید.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.