دسته ها
شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۰

انشا درباره تابستان با متن های ساده و روان

  • ندا خوشرو
  • ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • ۰

گلچینی از انشا درباره تابستان برای دانش آموزان در مقاطع تحصیلی مختلف را در این مطلب مطالعه خواهید کرد که امیدواریم دانش آموزان بتوانند با مطالعه این نگارش ها در مورد این فصل و زیبایی هایش انشایی زیبا را بنویسند.

تابستان فصل زیبایی ها است و یکی از موضوعات متداولی که معلمین برای نوشتن انشا به دانش آموزان پیشنهاد می دهند انشا درباره تابستان می باشد و بهتر است دانش آموزان عزیز در هنگام نوشتن این انشاء جذابیت ها و نعمت هایی که در این فصل وجود دارد را توصیف کنند و از خوبی های آن بنویسند.

انشا درباره تابستان با جمله هایی زیبا

نوشتن انشاء نیازمند خلاقیت و کمی استعداد می باشد از این رو بهتر است دانش آموزان در مقاطع تحصیلی مختلف با نوشتن موضوعات متعدد استعداد خود را در این زمینه افزایش دهند. در مطالب قبلی انشا در مورد پاییز و انشا در مورد دریا و انشا در مورد زندگی را مطالعه کردید در ادامه انشا درباره تابستان را پیش رو خواهید داشت.

انشا در مورد تابستان

انشایی در مورد تابستان

 اکنون قلم را در دست میگیریم و در مورد زیبایی تابستان انشان می نویسم .

  •  قاصدک 24
  • کالا چیو

من تابستان را خیلی دوست دارم .

چون مدرسه ها تعطیل می شود و ما دیگر به مدرسه نمی آییم .

با این که وقتی تابستان است دلم برای دوست هایم و معلم هایم و زنگ تفریح و وقتی هایی که با دوستانم بازی میکنم تنگ میشود ولی چون در تابستان خیلی خوش میگذرد و صبح زود نباید از خواب بیدار شویم و همش کارتون میبینم و بازی میکنیم من دوست دارم همیشه تابستان باشد.

وقتی با دوستانم بیرون از خانه بازی میکنم خیلی گرم است و من گرمم میشود ولی وقتی به خانه می آیم گاهی وقت ها شربت خاکشیر خنک یا هندانه یا آب خنک از یخچال میخورم و خیلی کیف دارد.

دوست های من هم در تابستان تعطیل هستند و یا به خانه ما می آیند یا من به خانه آنها میروم و یا از مادر هایمان اجازه میگیریم و در کوچه بازی میکنیم ، دختر ها خاله بازی و عروسک بازی و دنبال بازی میکنند و پسر ها دزد و پلیس و از همه بیشتر فوتبال بازی میکنند.

نتیجه گیری :

من تابستان را با این که خیلی گرم است خیلی دوست دارم و دوست دارم زود به زود تابستان بشود.

انشا زیبا در مورد تابستان

انشا پرمحتوا در مورد تابستان

من در تابستان تمام تلاشم را کردم تا عمرم را هدر ندهم و پس از گذشت تابستان نزد خودم و خدای خودم سرم بالا باشد که تابستان و اوقات فراغتم را هدر نداده ام . این انشا در واقع برنامه من است در تابستانی گه گذشت.

به نام خدا

تابستان امسال خیلی هوا گرم بودکه هنوزم آثارش پیداست

من دراین فصل سال و امسال تونستم کتابهایی رو مطالعه کنم و از اوقات فراغتم کمال استفاده روببرم.

همچنین باشرکت درکلاسهای شنا و آمادگی جسمانی

تونستمسلامتی خودمو تضمین کنم.

البته متوجه بیماری ای از خودم شدم که اونم خالی از لطف نبود

چون پی به این بیماری بردم و مجبورشدم تا هر چند وقت یکبار خودمو در معرض آزمایش قرار دهم و چک کنم

خلاصه براتون بگم که درفصل تابستون من در جشنواره قرآنی برنده شدم

من دراین فصل تا جائیکه تونستم به یک مجموعه فرهنگی و نگهداری کودکان

و امور خیریه مانندی کمک کردم و پیش خدای خودم راضیم

امیدوارم که تونسته باشم گام کوچکی در این راه برداشته باشم

و هر چند از نظر مالی در مضیغه هستم اما کمک مالی نمودم

البته ناگفته نمونه که فقط انحصارا کمک مالی نیست

بلکه ما هر قدمی که برای حسینیه یا هر مرکز دیگه ای برمی داریم درجایگاه خودش نوشته میشه.

همچنین من درفصل تابستان به دیدار کودکان معلول شهید فیاض بخش مشهد رفتم

و چند جعبه میوه برای اونها خریدم

و از آنجائیکه در دوران مدرسه معلممون یاد داده بودند که باید با آنهابه نرمی رفتار کنید

براشون میوه پوست کندم و به دستشون دادم

چون بعضیهاشون اصلا توان پوست کندن میوه رو نداشتند و یا خیلی سنشون کوچک بود.

نتیجه گیری :

هر لحظه که بیهوده از عمر بگذرد هرگز باز نخواهد گشت پس بکوشید در هر لحظه طوری زندگی کنید که وقتی گذشت احساس شرمندگی و ملامت نکنید .

انشا زیبا در مورد تابستان

انشا درباره تابستان با زبانی ساده

انشای خود را با توصیف فصل تابستان آغاز کرده و خاطره شیرین خود از سفر در فصل تابستان را برای شما بازگو میکنم .

تابستان که فصل دوم سال می باشد

در آن روزها بلند و شبها کوتاه و هوا گرم می شود.

میوه های مختلف می رسد درختان همه سرسبز و خرم بوده

و برای مسافرت به نقاط سردسیر کوهستانی مناسب می باشد

اوایل تابستان امسال به یکی از روستاهای اصفهان که خیلی هوای آن مطبوع و مناسب می باشد رفتیم در این دهکده که در دامنه کوه بزرگی واقع شده و قسمتی از آن داخل دره ای زیبا و خوش آب و هوا قرار گرفته پرندگان با صداهای مختلف و دلنواز چهچه می زدند در اوایل تیرماه عازم مسافرت به این دهکده شدیم. قسمتی از این مسافرت را با قطار شروع نموده و قسمت دیگر آنرا با اتومبیل و قسمت آخر را که راههای کوهستانی داشت با اسب راه آنرا طی نمودیم و نزدیک ظهر وارد این دهکده شدیم .

واقعا هوای آن خیلی سالم و خوب بود عموی ما که در آن دهکده ساکن بود با گرمی ما را پذیرفت و استقبال نمود هوای آن دهکده طوری بود که خستگی سکونت در شهر با دودهای فراوان را از تن ما بدر کرد و به اصطلاح بسیار سفر باید تاپخته شود خامی . گردش در دهکده،دیدن مناظر قشنگ، تماشای کوهها و دیدن درختان خرم و محصولات این آبادی و هوای پاک آن به تن ما جان تازه ای داد.

هر روز با برنامه معین ورزش می کردیم و در کنار رودخانه شنا و ماهیگیری می نمودیم ظهرها به مسجد روستا رفته و در نماز جماعت شرکت می نمودیم شبها نیز در جمع روستائیان که از کار خسته مراجعت کرده بودند شرکت می کردیم چون هوای دهکده صاف و روشن بود ماه و ستارگان در آسمان می درخشیدند و ما را آرامش جان و روان می دادند. این سفر تابستان که در حقیقت خیلی به ما خوش گذشت و احساس تندرستی و راحتی می کردیم در پانزدهم شهریور امسال مدت این مسافرت پایان یافت و ما با خوشحالی پس از خداحافظی از دهکده به تهران مراجعت نمودیم بسیار خوش گذشت که می گویند:

نتیجه گیری :
عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است ور به سختی گذرد نیمه نفس بسیار است.

بزرگان و دانشمندان همیشه توصیه و سفارش کرده اند که مسافرت نمائید زیرا ماندن در خانه و مسافرت نکردن مانند آن است که انسان در بند و زندان باشد و به قول شاعر:

قدر مردم سفر پدید آرد

خانه خویش مرد را بند است

چون به سنگ اندرون بود گوهر

کس نداند که قیمتش چند است

انشا جالب در مورد فصل تابستان

انشا طنز درباره تابستان

از قدیم گفته‌اند زمستان می‌رود و روسیاهیش به زغال می‌ماند؛ اما فکر می‌کنم قدیمی‌ها مقداری در محاسباتشان اشتباه کرده‌اند. چون زمستان آخری خیلی شیک و مجلسی چمدانش را بست و با مشایعت پرشور و دایره و تنبک حاجی فیروز و با سرسلامتی رفت؛ ولی تابستان اول روی چون ماه ما را مانند زغال سیاه کرد و بعد تشریفش را برد. آن هم با کلی حسرت و داغ که به دل ما گذاشت. فکر کنم اگر تابستان تا سه ماه دیگر همین طور ادامه پیدا می‌کرد، همگی دود می‌شدیم و به هوا می‌رفتیم.

قدیمی‌ها که فقط این ضرب المثل را نگفته‌اند. یک جمله حکمت آمیز دیگر هم گفته‌اند که: بهشت زیر پای مادران است. اما یادشان رفته است بگویند جهنم هم زیر انگشت پدران است. این انگشتان معجزه آسای پدران است که با یک حرکت معجزه آسا بهشت کولری خانه را به جهنم تبدیل می‌کند!

دست همگیشان درد نکند. آن‌ها نه تنها با کولر خانه مشکل دارند، بلکه در ماشین هم با اقتدار حکومت کولری خود را حفظ کرده‌اند. فرض کنید ماشینی که در پنج دقیقه زیر آفتاب تابستان به کوره آدم سوزی هیتلری تبدیل می‌شود، نیم ساعت زیر آفتاب داغ مانده باشد و وقتی سوارش می‌شوی، پدر مهربانت بگوید: به به عجب بادی میاد بیرون.» این کلید واژه، رمز کولر روشن نکردن است! یعنی بالا بروی، پایین بیایی، از کولر ماشین خبری نیست!

در این جور مواقع آخرین تکنولوژی که می‌تواند به داد آدم برسد، شیشه ماشین است که البته بعضی از خودروهای پیشرفته وطنی به نوع برقی آن هم مجهز شده‌اند. (این دستاورد ملی را که از خروج ارز به میزان قابل توجهی پیشگیری کرده، به همه ایرانیان تبریک عرض می‌کنیم.) همین شیشه ماشین را اگر در این شرایط پایین بدهی، بخار پز می‌شوی، بالا بدهی، مغز پخت می‌شوی.

یک ضرب المثل دیگر در اینجا به کار می‌آید و آن این است که همین است که هست. باید بسوزی و بسازی. حالا این که در این سوختن چه چیزی را باید بسازی، کسی نمی‌داند. شاید منظور قدیمی‌ها این بوده که باید در ذهنت یک کولر گازی بسازی و فکر کنی که دارد باد خنکش را به سر و صورت و بدنت می‌زند و آن وقت بنشینی و از آخرین لحظات عمرت لذت ببری که با چنین توهمی سپری می‌شود.

به هر حال تابستان ما که گذشت و رسید به نیمکره جنوبی زمین. امیدوارم در آنجا رسم کولر خاموش کردن پدران برافتاده باشد.

انشا زیبا و جالب درباره تابستان

انشایی زیبا درباره فصل تابستان

وزش بادهای نسبتا خنک و ملایم در کنار دریا و البته صدای لذت بخش پرندگان و باد همگی نشان از یک فصل زیبا را دارد. از کنار مزارع که رد شویم سرزمین های پراز گندم های زرد رنگ را می بینیم که مانند خورشید می درخشند و نظر هر بیننده ی را به خود جذب می کنند. این همه زیبایی و جذابیت در این طبیعت بی نظیر است.

در این فصل دیگر خبری از برف و باران های شدید و هوای سرد نیست… فصل آن است که لباس های خنک بپوشیم و گاه با قدم زدن در زیر نور خورشید عرق کردن را تجربه کنیم. در شب های پر ستاره تابستان زیر نور ماه در شب استراحت کنید بدون اینکه بخواهید به مشغله ها و دغدغه های روزانه تان فکر کنید. فکرتان را آزاد کنید و تمامی تلاش تان را بکار بگیرید تا تابستان خود را آنطور که می خواهید بگذرانید.

در فصل تابستان دیگر درختان بار سنگین خود را به زمین گذاشته اند و گویی شبیه به انسان ها در حال استراحت کردن و تفریح در این فصلند.

دستانتان را بلند کنید و از پروردگارتان به دلیل این همه زیبایی تشکر کنید و شکرگذار نعمت های بی نکران و بی انتهای معبود خود باشید. از بودن فصل تابستان لذت ببرید و به دنبال تفریح و نشاط باشید چرا که تا تابستانی دیگر باید زمان زیادی را پشت سر بگذارید.

***********

تابستان یکی از چهار فصل خداوند است که به برکت و سرسبزی و گرمای زیادش در بین فصل های دیگر شناخته شده است و من تابستان را خیلی دوست دارم.

تابستان را دوست دارم به خاطر اینکه همه جای زمین را سبزه پوشانده، میوه های رنگارنگ روی درخت ها به ما چشمک می زنند، روزهای آن آنقدر طولانی است که می توانیم به همه کارهایمان برسیم و شب هایش معمولا دورهمی های شادی با دوستان خانوادگی مان داریم.

تابستان فصل تعطیلات است، فصل دوچرخه سواری، فصل مسافرت به شهرهای خنک تر ایران و من به خاطر همین عاشق این فصل زیبا هستم. اگرچه بعضی اوقات به خاطر گرمای بیش از حد، هوس زمستان و برف و باران می کنم و این گرما ما را در خانه زندانی می کند اما به خاطر خنکی کولر این گرما خیلی زود از یادمان می رود و به خوبی می دانم همین گرما است که باعث می شود دانه های درختان به میوه تبدیل بشوند و آماده چیدن شوند.

من و خانواده ام بسیاری از شب های تابستان بخصوص آخر هفته ها به پارک نزدیک خانه مان می رویم، دور هم می نشینیم، بازی می کنیم، شام می خوریم و از هوای خنک شب های تابستان لذت می بریم.

هر ماه تابستان را هم چند روز در خانه پدربزرگ می گذرانیم که باغ میوه سرسبز دارد. گشتن و بازی کردن در آن جا، کمک به برداشت محصول و انگور چینی و خوابیدن در پشت بام هنگام شب ها خیلی خیلی خوش می گذرد.

تابستان با این که خیلی خوب است اما همیشه بعد از مدتی که می گذرد دلم برای مدرسه، معلم و دوستانم تنگ می شود و دوست دارم زودتر تابستان تمام شود و دوباره به مدرسه بروم.

مادرم همیشه می گوید من در بهار زندگی ام هستم و وقتی به سن و سال او برسم وارد تابستان زندگی ام خواهم شد. به قول مادرم آدم ها در تابستان زندگی پخته می شوند و تجربه های زیادی به دست می آورند.

انشا جالب در مورد تابستان

انشا کوتاه درباره تابستان

تابستان چه دیر می آمد و چه با شتاب می گذشت و چقدر خاطره برای ما می ساخت، قبل از دبستان که برای من تابستان و زمستان و بهارش چندان تفاوتی نداشت و چهار فصل خداوند را تنها در اضافه و کم شدن حجم لباس هایم درک می کردم و بس!

به دبستان که رفتم تابستان پادشاه فصل هایم شد، همان که برای رسیدنش از اول مهر لحظه شماری می کردم و ۳۶۵ روز سال را می شمردم، همان که سخت می آمد و قبل از آمدنش باید هفت خوان رستم را رد می شدم، هفت خوانی به تلخی امتحانات پایان سال!

توصیف طعم روز آخر مدرسه و آغاز تعطیلات تابستان غیر ممکن است اگر چه همه ما مزه آن را زیر زبان خود احساس کرده ایم! سه ماه بدون درس و مشق، سه ماه تا دیر وقت بیدار ماندن، صبح زود بیدار نشدن، سه ماه تفریح، بازی های کودکانه عصرگاهی، مسافرت و …

اما چه زود می گذشت این سه ماهی که یک سال منتظرش بودم، در یک چشم به هم زدن همه روزهایش خاطره می شد و می رسید آن روزهایی که از فکر کردن به آن هم تنم می لرزید! همان روزهای آخر تابستان …

همان روزهایی که شمارش هایم دوباره شروع می شد و بوی ماه مهر تمام اعصاب بویایی ام را دچار اشکال می کرد.

تنها دلخوشی آن روزها خریدن لباس های نو بود، دفتر نو و دیدن دوستانم در لباس فرم مدرسه، اولین روز مدرسه همیشه با ذوق و شوق بود، بیشتر در حد معارفه و خوش و بش هایی معمولی اما چه زود درس و مشق و ساعت ۹ شب خوابیدن جای آن همه شادی تابستانی را می گرفت و من دوباره شمارشگر سالیانه ام را با عدد ۳۶۵ تنظیم می کردم و روز از نو …

انشایی جالب در مورد تابستان

در این مطلب مجموعه ای از انشا درباره تابستان را پیش رو داشتید که امیدواریم از مطالعه این نگارش های زیبا نهایت بهره را برده باشید و مورد توجه تان قرار گرفته باشد.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
همچنین ببینید
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.