در تار و پود زندگی اجتماعی انسان، روابط همسایگی جایگاهی ویژه دارد. همسایه، نه تنها کسی است که در همسایگی مکانی سکونت دارد، بلکه عنصری کلیدی در شکل گیری امنیت، آرامش، و حس تعلق در یک اجتماع کوچک (محله) است که می توانید به عنوان یک موضوع ناب برای انشا نوشتن باشد.
چند انشا درباره همسایه و اهمیت آن در زندگی
همسایه ها بخشی از زندگی روزمره ما هستند و نقش مهمی در جامعه دارند. همسایه ها نه تنها می توانند به ما کمک کنند، بلکه می توانند دوستان خوب و مطمئن نیز باشند و در واقع انشا درباره همسایه به ما یادآوری می کند که روابط خوب و همیاری در زندگی، نه تنها آرامش خاطر را به ارمغان می آورد بلکه باعث ایجاد جامعه ای سالم و پایدار می شود.

انشا ناب در مورد همسایه
مقدمه: روزهایی که درخت تاک همسایه خانه ما را هم سرسبز کرده بود، دیدم که چه قدر لذت بخش است و عصرها زیر درخت تاک بساط چای پهن بود. کنار دیوار می نشستیم و با صدای بلند با هم حرف می زدیم و می خندیدیم. پدر هم هر بار که نون می گرفت، برای همسایه می داد.
بدنه: همسایه که داشته باشی، دلت قرص است و خوشحال، شبی هراس از درد و بیماری نداری و حالت خوب است، تابستان را با هم می گذرانید و از حضور هم لذت می برید. درخت تاکشان خانه را سایه می کند و زمستان هم برف روبی را با هم انجام می دهید. چای عصر و نان و پنیرش هم در صحن ایوان منزل خواستنی می شود. هر بار که بوی غذایشان می آید ظرف گلدار ملامین پر از غذا هم می رسد، هر جشن و مهمانی که باشد ما در راس هستیم و کمک می کنیم.
هیچ وقت سفره خالی از نان نمی شود و هوای هم را داریم. بوی سبزی های قورمه ای که با هم می گیریم. بوی پیاز داغ و از همه مهم تر مهربانی و عشق و دوستی که در میان ما جاری بود. کاش هیچ وقت ان روزها تمامی نداشت و بزرگ نمی شدیم. گاهی بچه های همسایه به تراست ما می آمدند و می خوابیدیم و صبح با ستیغ آفتاب دوباره بازی شروع می شد. چه قدر تاب بازی بود و مهر ورزی و دوستی، هیچ وقت قهری نبود و با هم خوب بودیم و می گفتیم و می خندیدیم.
نتیجه گیری: همسایه از برادر و خواهر هم نزدیکتر است و در شرایط سخت و بحرانی می تواند کمک حال همسایه شده و برای راحتی و آسایش ما تلاش کند. روزهای خوب همفکری، همکاری، سرور و خوشی، بهترین روزها را برای خانواده رقم زد.
******

انشا درباره کمک به همسایه
مقدمه: همسایه مایه آرامش است و وجودش موجب خوشی می شود، روزهایی که تعطیل بودیم و با هم سوار ماشین پیکان می شدیم و راه می افتادیم. خوش و سرحال و پر از مهر و دوستی، روزهایی که در کنار هم به زیارت رفتیم و برای هم جا گرفتیم.
بدنه: مادر بزرگ هر روز از دیوار خانه ظرف شیر را روی دیوارشان می گذاشت و با صدای همیشگیاش می گفت، همسایه برش دار، او هم در عوض نانی و غذایی در ظرف می ریخت و پس می داد. مادر هم به عروس همسایه بافتنی یاد می داد و من می دیدم که چه قدر مهربان و صمیمی نشسته اند و حرف می زنند.
روزهایی که ایوان ما پاتوق می شد و همه جمع می شدند و گاهی تا درازی شب حرف می زدند و برای هم از روزهای گذشته و آینده حرف می زدند و می گفتند و چه قدر این سخنان خوش و خواستنی بود. مادر و دختران در مورد دوخت عروسک حرف می زدند و مردان هم پای کباب هم صحبت می شدند و چه قدر بویش مستمان می کرد و تا نصف شب بازی بود و خوشی و…
همسایه یعنی هم درد، همراه و هم صحبت و هم سفره، هم سفر و رفیق و دوست و خانواده، شب های درد کنارت و در روزهای شلوغ کار کنارت و در حوالی تو هستند و برایت تکیه گاه می شوند. روزهایی که مریض داری و باید مرتب بیمارستان باشی، روزهایی که اتفاقی ماشینت خراب است و کار واجب داری، روزی که برق خانهات قطع شده، همسایه برایت سنگ تمام می گذارد و می توانی روی کمکش حساب کنی، کسی که خیلی به بند کیفت نگاه نمی کند و همیشه رفیق خواهد ماند.
رفاقتش پولی نیست و برایش کیسه ندوخته و اگر چیزی بگیرد در اولین فرصت به تو پس می دهد. کمکش بی توقع است و بی حساب و کتاب، دستور دل است و خواسته خودش، او دوست است و رفیق و همراز و هم نفس، چه بسا از برادر هم بهتر باشد و چتر روزهای بارانی هم می شود.
نتیجه گیری: روزهایی که هیچ کس از خانواده نیست که دستت را بگیرد و هوایت را داشته باشد، همسایه خوب تورا حمایت خواهد کرد. روزی که عزم سفر داری و ماشینت خراب است همسایه دستت را می گیرد. هوایش را داشته باش تا روزهای درد و ناراحتی در کنارت باشد.
******

انشا درباره رعایت حقوق همسایه داری
مقدمه: هر بار که مریض می شویم، هر بار که به وسیله ای نیاز داریم، هر بار که به مسافرت می رویم، هر بار که تعداد مهمان زیاد می شود، این همه مشکلات را همسایه برایمان حل می کند ، ما هم موظف هستیم که در مقابل این همه لطف حقوقش را رعایت کنیم و مزاحم زندگیش نشویم.
بدنه: شاید این سخن امام علی (ع) را بارها شنیده ایم که به امام حسن (ع) فرمودند آنچه را که برای خود می پسندید برای دیگران هم بپسندید، یعنی اگر دوست ندارید کسی مزاحم آرامش و آسایش شما گردد، آرامش دیگران را بر هم نزنید.
اگر در یک مجتمع زندگی می کنید ساعت خواب را رعایت کنید و در زمان استراحت در محیط ایجاد سروصدا نکنید. با زیاد کردن صدای موسیقی و تلویزیون موجب ناراحتی همسایه نشویم. زباله و آشغال را در معابری همه رفت و آمد می کنند رها نکنیم.
زندگی های امروزی به شکل مجتمع هستند و شاید یک رفتار ما موجب دلخوری دیگران شود، پارک نامناسب خودرو، پوشیدن لباس نامناسب در محیط ، از جمله مواردی است که باید در خصوص همسایگان رعایت گردد. کاش می شد در عصرهای دلگیر که هجوم دلتنگی بیداد می کند با یک فنجان چای و یک دورهمی با همسایه حالش را بپرسیم و دستش را بگیریم.
اگر بیماری دارد و نیاز به دارو و مراقبت دارد، برایش تهیه کنیم و دلش را آرام کنیم. گاهی که فرزند بیماری دارد به کودکش سری بزنیم و ببریمش تفریح، اگر پیرزنی است و توان ندارد، برایش نانی بخریم و کاری انجام دهیم.
نتیجه گیری: همسایه از برادر و خواهر هم گاهی نزدیک تر است، چون وقتی در شرایط سخت و در موارد اضطراری قرار می گیریم، به سراغ همسایه می رویم پس سعی کنیم علاوه بر رعایت حق دینی و عرفی همسایه همیشه به او احترام کنیم و بدانیم که خداوند در روز قیامت در خصوص همسایه ما را زیر سوال می برد.
******

انشا در مورد وطایف ما در مورد همسایه
مقدمه: خوب به یاد دارم که شبی پدرم حالش خوب نبود و برادر بزرگم در خانه نبود و من هراسان به سراغ همسایه رفتم و کمک خواستم و او هم خیلی سریع خودش را رساند و پدرم را به درمانگاه رساند و در همان زمان بود که من دانستم که همسایه از فامیل هم نزدیکتر است.
بدنه: هر بار که می بینمش پشتم قرص است و می دانم که همسایه خوبی است و به مشکل ما رسیدگی می کند و کم ترین توقعی هم ندارد، مرد و زنی مهربان که وقتی به این محل آمدیم از ما به خوبی استقبال کردند و خیالمان راحت شد که یک نفر در کنارمان هست تا با بقیه آشنا شویم.
هر غروب به سراغ ما می آمدند و از ما می خواستند که حوالی غروب یک چای مهمانشان باشیم و چه قدر این حال خوب و خوش را دوست می داشتم و برایم شیرین و لذت بخش بود. عطر چای بهار نارنج و تابی که داخل حیاط بسته بودند و خاطراتی که رقم می خورد.
با دیدن این همه مهربانی با خود عهد کردم که هیچ گاه به آنان بی احترامی نکنم و مانند فرزندشان کمک حالشان شوم. گاهی که برای خودمان نان می گرفتم، برای آنها هم می دادم و زمانی که خریدی داشتند من استقبال می کردم و می رفتم.
گاهی در میان سخنان پدر می شنیدم که می گفت همسایه داری عبادت است و هرکس با همسایگان خوش اخلاق باشد، خداوند در قیامت گناهشان را می بخشد. دیگر هیچ وقت در زمان خوابشان سر و صدا نمی کردم و در کوچه هیاهو نداشتم. صبح که می دیدمشان با صدای بلند سلام می کردم و لبخند می زدم.
هنگامی که مهمان داشتیم مراقب بودم که مزاحم آرامش انها نشوند و خودم هم رعایت می کردم. حواسم به منزلشان بود و مانند خانه خودمان مراقبت می کردم. همیشه مراقب پارک ماشینشان بودم .
هیچ وقت با لباس و ظاهری نامناسب در مقابلشان ظاهر نشدم و تا زمانی که با پدر و مادر زندگی می کردم حواسم به همه چیزشان بود. من از آنان اخلاق و خوبی و مهربانی را آموختم.
نتیجه گیری: رعایت حقوق همسایگان ناشی از فرهنگی بالا و داشتن دین و مردانگی است. ما اگر دوست نداریم کسی ما را آزرده خاطر کند، پس خاطر همسایه را با کارهای جزئی مکدر نکنیم. گاهی رعایت کوچکترین موارد در ذهن مردم مانده و تا همیشه از ما خاطره خوش می سازد. درد همسایه را درد خود بدانیم و در شرایط سخت کمک شان کنیم.
******

شما همراهان در صورت تمایل می توانید با کلیک بر روی انشا درباره خانه و انشا درباره پدر و مادر و انشا درباره روستا انشاهای نابی را مطالعه کنید.
منبع : آرگا





















