مدرسه به عنوان یکی از بهترین دوران زندگی محسوب می شود که درباره مدرسه شاعران شعر های ناب و دلنشینی گفته اند که می توانید از آن ها در شبکه های اجتماعی نیز استفاده کنید.
شعر های زیبا و ناب درباره مدرسه
در مورد مدرسه اشعار ناب و زیبایی گفته شده است که در قالب کپشن یا استوری می توانید از آن ها استفاده کنید.

شعرهای ناب در مورد مدرسه
بهار علم چو بگشایی تو ای یار
جهانی را گشایش کن به یک بارز نادانی رهایی ده تو خود را
خدایت را ستایش کن تو بسیارشاعر دلشاد بخشوده
******
تراوشات ذهنی یک محصل
صبح و شب وسواس فکر و استرس کارِ من است
دیگر نمانده روزی و در تیر کنکورِ من استهرچه میخوانم و آزمون میدهم بازم کم است
این کتاب و جزوه هایم بیشتر از وزنِ من استروتین مردم سرم پوست و ضد آفتاب و کرم
تست های شیمی و فیزیک روتینِ من استجیب خالی پدر درمانده ام کردست و بس
قیمت افلاکی کانون و ماز دردِ من استفارسی و دینی کشد پایین معدل را ولی
نمره ی بیست نگارش هست که امیدِ من است۵ و ۶ و ۷ رقم رتبه ی کنکور من است
روز اعلام نتایج روز گریانِ من استکس نداند درد تو در این جهان ای احمدی
درد و غم هایم نهفته در همین شعرِ من استشاعر ستایش احمدی
******
اشعار دلنشین درباره مدرسه
علم را باید عمل کردن بیاموزی و بس
چون که عالم،بی عمل، علمش بماند در قفس
این هنر هم کور مادر زاد بینا می کند
ناتوان را هم توانا، پیر، برنا می کندجهل و نادانی کِشد یک مردمی در عمقِ چاه
علم و دانش می رساند مردمی تا اوجِ ماهماه شو آنقدر بالا رو که پایین آوری
هر ستاره روی پرچم ها که بالا رفته استچشم وا کن سایه ها را پس بزن با دانشت
صدرِ ظلمت پس بزن هر کس که آنجا خفته استای مسلمان چشم وا کن پرچمت بالا ببر
با خرد با بینشت با علم و دانش با هنرجهل و نادانی تو را تا عمقِ ظلمت می برد
سلطه ها جانت، جهانت را به خدمت می خردپس بیاموز آنقَدَر تا سلطه ی عالم شوی
سلطه گر را پس زنی تا سدِ هر ماتم شویشاعر:فاطمه محمدی (روناهی)
******
زنگ انشا
جمله غم دارد که من اینجا به دنیا آمدم
واژه دارد می سپارد جان به احیا آمدمچند وقتی قصه گویی بر لبم جاری نبود
با لباس فرم زوری زنگ انشا آمدمدر بغل یا بر بقل آقا اگر محرم نبود
در هذر یا بر حذر را سهو املا آمدماین سفر را در زمان روحم تداعی می کند
در سرابی از گذشته رو به حالا آمدمچاره ی زالی که تن در فکر بندی سد زده
با نصیحت گر نشد باشد به دعوا آمدمسایه ی بخت استُ گز فکر عقوبت می کند
هر که باشد روی تن از من که تنها آمدماین همه من آمدم گاهی تو هم راوی بیا
وعده ها بر روی کاغذ ها همانجا آمدمشاعر سروش پیری زنده دل
******

شعر بلند در وصف مدرسه
مهر آمد ماه من به پا خیز
فصل طرب است فصل پاییزمهر آمده سرفراز و پیروز
شب رفته رسیده باز نوروزمهر آمده پرفروغ و تابان
تا زنده شود دوباره بستانمهر آمده ماه آفرینش
سرچشمه شور و شوق و بینشمهر آمده مهربانتر از پیش
مهر من و ماه من بیندیشمهر آمده شمع راه بینا
چون شعله نور طور سینامهر آمده از مدار افلاک
تا لاله و گل بروید از خاکمهر آمد ماه پاک پرواز
برخیز و پر سفر بکن بازمهر آمده باغبان بینش
باز آمده سوی باغ دانشمهر آمده سال نو شد آغاز
عید آمده طرح نو در اندازشاعر علی اکبر نشوه
******
ای وارثان دانش این خاک و مرز و بوم
یادش بخیر مدرسه ی باقر العلوم
در پیله های علم ،اگر عمرمان گذشت
پروانه ای شدیم که از باغ بر نگشت
ما تشنگان چشمه ی خورشید بوده ایم
جویندگان شعله ی امّید بوده ایم
سر مست لاله های شب افروز بوده ایم
محفل نشین ساقیِ دلسوز بوده ایم
آن باغبان که خون جگر خورد در خزان
گل کاشت عاشقانه و پژمرد در خزان
نامش هنوز برلب هر رود جاری اَست
از دسترنج اوست که گلشن بهاری اَست
آری معلّم است که با مشعل خرد
ما را به راه روشنی و مهر می برد
ای کاش پیر مکتب میخانه می شدم
در های و هوی میکده دیوانه می شدم
عمری ست پشت میز کلاس محبّتم
در حسرت شنیدن قدری نصیحتم
کو ناظم و مدیر که من را صدا کنند
با رسم روزگار مرا آشنا کنند
کو آن شراب کهنه ی شعر و سخنوری
آموزگار فلسفه ی ناز و دلبری
من کودکی میانه ی سالم در این کلاس
درمانده از جواب سوالم در این کلاس
تا پای تخته آمده شاگرد تنبلی
دارد جواب ساده فقط خیر یا بلی
میترسد از نگاه برآشفته ی دبیر
می گرید از نکوهش ملّای نقطه گیر
حالا که در گذار زمان اوست نکته دان
تعظیم می کند به مقام معلّمان
ما را به باد چوب و فلک این زمانه بست
فرهنگ عالمانه ندارد جهان پست
در عهد شصت ، مشق صبوری اگرچه کرد
استاد خسته از غم ِ شاگرد کوچه گرد
طرحی به نقش ماه به دیوار شب کشید
از پشت پلک پنجره ،خوابِ ستاره دید
گویا هنر به ذات معلّم سرشته شد
از آن زمان که قسمت آدم نوشته شد
یاران همکلاسیِ دوران انتظار
تکلیف نانوشته مرا کرده بی قرار
باید به نسل آینه از آب و نور گفت
از کوه های مرتفع و پرغرور گفت
این آخرین کلام من ِ کوچک شماست
هر غنچه ی دیار سحر کودک شماست
راهِ معلّمی ست که باید ادامه داد
جان را فدا نمود و ادب را بنا نهادعادل دانشی
******

اشعار کوتاه درباره مدرسه
مدرسه خانه ای پر از کتاب
پر از دفتر
پر از کلمات
پر از تخته سیاه
گچ
معلم
خاطره
دانش
مدرسه و درختان گوشه حیاط آن
همان جا که پاتوق زنگ های تفریح است
همان جا که دل ها دور هم جمع می شوند
کلمه ها را بر زبان می آورند تا روزی خاطره شوند
******
کلاس اول
کلاس دوم
یکی یکی بالا آمدیم و آموختیم
یکی یکی مهرها را پشت سر گذاشتیم
یکی یکی کلمه ها را بوسیدیم
یکی یکی در جمله ها نفس کشیدیم
******
شعرهای ناب در وصف مدرسه
مدرسه فرصت بزرگ فهمیدن است
که در آن روح قد می کشد
و بزرگ می شود******
کاش همیشه دانش آموز بمانیم
کاش هر سال اول مهر که می شود
همینطور هیجان زده
منتظر صدای زنگ آغاز سال تحصیلی جدید
در پوست خودمان نگنجیم
کاش قدر معلم های صمیمی را بیشتر بدانیممصطفی پورنجاتی
******

اشعار انگلیسی در وصف مدرسه
Education is our passport to the future
for tomorrow belongs to the people
who prepare for it today
تحصیلات پاسپورت ما برای آینده ست
چون فردا متعلق به افرادی است
که امروز برای آن آماده می شوند
******
Let us remember
One book
one pen
one child
and one teacher
can change the world
یادمان باشد
یک کتاب
یک قلم
یک کودک
و یک معلم
می تواند جهان را تغییر دهد
******
The most important thing
we learn at school is that the most important things
can’t be learned at school
مهم ترین چیزی که در مدرسه یاد می گیریم
این است که مهم ترین چیزها را
نمی توان در مدرسه یاد گرفت
******

در صورت تمایل می توانید با کلیک بر روی شعر درباره معلم و انشا درباره حیاط مدرسه و تبریک روز دانش آموز جملات نابی را مطالعه کنید و در شبکه های اجتماعی نیز از آن ها استفاده کنید.
منبع : آرگا




















