دسته ها
یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰

شعر زیبا درباره جنگل با متن های زیبا و دلنشین

  • ندا خوشرو
  • ۱ مهر ۱۴۰۰
  • ۰

در این مطلب با گلچینی از شعر زیبا درباره جنگل با مضامینی دلنشین و پرمحتوا در خدمت شما همراهان عزیز و گرامی خواهیم بود که در هر یک از این اشعار زیبایی های جنگل توصیف شده اند.

جنگل نعمت الهی است که مجموعه ای از درختان را شامل می شود و اغلب شاعران شعر زیبا درباره جنگل با مضامینی ناب و دلنشین را سروده اند که در برخی از این اشعار جنگل به فضایی سبز و دلنشین تشبیه شده است و مطالعه آن ها می تواند روح تازه ای را در وجود آدمی بدمد.

شعر زیبا درباره جنگل با ابیاتی ناب

شعر در مورد هر یک از عناصر موجود در طبیعت در آثار شاعران مشهور و شاعرانی که شعر نو می سرایند به چشم می خورد. در مطالب قبلی شعر در مورد باران و شعر در مورد دریا و شعر در مورد خورشید را مطالعه کردید در ادامه گلچینی از شعر کوتاه و بلند درباره جنگل را گردآوری خواهیم کرد.

شعر زیبا درباره جنگل

شعر زیبا در مورد جنگل

سلام به جنگل سبز

  •  قاصدک 24
  • کالا چیو

به آسمان آبی

به غنچه های خندان

به روز آفتابی

**********

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم …

**********

ای جنگل با شکوه کز من دوری

از داغ تو گُر گرفته‌ام بد جوری

من در غم خویش بی صدا می‌سوزم

وقتی که میان شعله‌ها محصوری

**********

چه دل گرفته بهاری

پرنده ها همه آهن

نسیم

موج غباری

به گوش منتظر طفل روستا نرسید

میان جنگل آتش

سرود سریده و ساری

غروب خسته ی شهر

بنفشه هایی پیوسته با نخی تاریک

به روی سنگ مزاری

شعر زیبا درباره جنگل

شعر ناب در مورد جنگل

ای خوشا مازندران در فصل گلجوش بهاران
در کنار همزبانان مهربانان دوستداران
می برد دل را به شهر عشق ها دلداگی ها
موج دریا لطف صحرا عطر جنگل بوی باران
بوی گلپر دل رباید با نسیمی در چمن ها
عطر پونه روح می بخشد به تن در جوکناران
برکه در دالان جنگل چشمه در آغوش بیشه
جلوه گر عکس درختان در صفای چشمه ساران
دل به رقص آرد ز مستی در هوای صبح جنگل
بانگ مرغان غزلخوان
های و هوی آبشاران
دلربا زیبا فریبا سینه می ساید به دریا
مرغ ماهی خوار صدها فوج مرغابی هزاران
کوه تا کوه است نرگس ساقی چشم تو خواهم
تا که بنشینم به عشرت مست در بزم خماران
در میان بستر گل تا بیاسایم زمانی
بانگ لالایی بر آید از نوای جویباران
لیکن از دیدار رنگ ارغوان ها یاسمن ها
ناگهان آید به خاطر روی سرخ شرمساران
از میان برگها و شاخههای برکشیده
می پرد مرغ خیالم تا دیار بی قراران
می روم در کومه ها و کلبه های بی پناهان
در شب بی مادران بی غمگساران شیر خواران
می روم با داغ دل بر تربت باران که آنجا
لاله می کارند بر گور جوانان لاله کاران
بینم آنجا مادری بی خام و مان آشفته گیسو
می کند با ضجه ها گور پسر را بوسه باران
تا پریشان می کند گیسوی خود را بید مجنون
می چکدد در خاطرم اشک پریشان روزگاران
می رسد از رفتگان در بیشه ها فریاد رحلت
وز درون صخره ها بانگ سم اسب سواران
گوی های کاج را چون بر صلیب شاخه بینم
ناگهان آید به یادم سرنوشت سربداران
ای بهار غم افزا ای لاله ها ما داغداریم
با خزان خاطر یاران چه سودی از بهاران ؟
گریه کن ای آسمان غمزده ای ابر غمگین
از مروت بر شب اندوه ما اشکی بباران

**********

شب همه غم های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن
گریه سر کن
ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من ای خموش گریه آگین
سر در گریبان در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده های اشک پنهان کرده بالین
ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای جنگل ای شب
ای بی ستاره
خورشید تاریک
اشک سیاه کهکشان های گسسته
آیینه دیرینه زنگار بسته
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟
ای جنگل ای غم
چنگ هزار آوای باران های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که
می خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد
مرغی که می خواست
پرواز باشد
ای جنگل ای حیف
همسایه شب های تلخ نامرادی
در آستان سبز فروردین دریغا
آن غنچه های سرخ را بر باد دادی
ای جنگل ای پیوسته پاییز
ای آتش خیس
ای سرخ و زرد ای
شعله سرد
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟
ای جنگل ای در خود نشسته
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟
ای جنگل ای همراز کوچک خان سردار
هم عهد سرهای
بریده
پر کرده دامن
از میوه های کال چیده
کی می نشیند درد شیرین رسیدن
در شیر پستانهای سبزت ؟
ای جنگل ای خشم
ای شعله ور چون آذرخش پیرهن چاک
با من بگو از سرگذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر
چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک
ای جنگل ای پیر
بالنده افتاده آزاد زمینگیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای جنگل ! اینجا سینه من چون تو زخمی ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد …

شعر زیبا درباره جنگل با ابیاتی ناب

اشعاری در وصف جنگل

لحن بلبل روزگاری خانه داوود بود

فرصت گلها برای ناز نامحدود بود

آسمان پر بوداز رقص پرستوهای باز

صحبت از مر گ قناری در فقس مردود بود

در پس گل هیچ پائیزی پس اندازی نداشت

بد حسابی ها حسابش پیش ما مسدود بود

قصه ی عشق اینچنین بود آذر.ابراهیم .گل

حرف آتش هم اگر بود آتش نمرود بود

اینک از خود میرود در رقص بی تاب سراب

دختر جنگل که روزی سینه ریزش رود بود

خواستم چیزی بگویم آه روحم را گزید

مرگ صد فریاد با یک دود خیلی زود بود

**********

با تو دریا بی تو صحرا می شوم

بی تو یک دنیا تمنا می شوم

بی تو خاموشم اگر باغ سخن

با تو چون یک جلگه معنا می شوم

با تو سبزم با تو رنگ زندگی

با تو مفهوم تماشا می شوم

بی تو اسرام نهان ماند به دل

با تو راز هر معما می شوم

بی تو پنهان در درون خویش خود

با تو من در خویش پیدا می شوم

با تو رودم با تو ساحل باتو باد

با تو باران با تو جنگل با تو کوه

با تو شب را تا ثریا می شوم

با تو شادی با تو رنگ وبا تو حسن

با تو من از غم مجزا می شوم

شعر زیبا درباره جنگل با مضامین پرمحتوا و دلنشین

شعر زیبا درباره جنگل با مضامین پرمحتوا

 در جنگل قدم می زدیم

شمع روشنی در دستان تو بود

همه جا سبز بود,سبز

نمی دانم تو رفتی یا شمع خاموش شد؟

به هرحال

در این تاریکی دیگر جنگل نیز سبز نیست

این جا ظلمت غوغا می کند…

**********

چشم های بسته، بازترند
و پلک، پرده ای ست
که منظره را عمیق تر می کند

بُگذار
رودخانه از تو بُگذرد
و سنگ هاش در خستگی ات ته نشین شوند
بُگذار
بخشی زنده از مرگ باشی
و ریشه ها به اعماقت اعتماد کنند

جنگل،
تنها یک درخت است
که در هزاران شکل
از خاک گریخته است

**********

لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد
پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده
انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
به
سقف جنگل می نگری ستارگان درخیسی چشمانت می دوند
بیاشک چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست
دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید
لبخند می زنی رشته رمز می لرزد
می نگری رسایی چهره ات حیران می کند
بیا با جاده پیوستگی برویم
خزندگان درخوابند دروازه ابدیت
باز است آفتابی شویم
چشمان را بسپاریم که مهتاب آِنایی فرود آمد
لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است
در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد
باد می شکند شب راکد می ماند جنگل از تپش می افتد
جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم و شیره گیاهان به سوی ابدیت
می رود.

شعر در وصف جنگل

در این مطلب مجموعه ای از شعر زیبا درباره جنگل را پیش رو داشتید که امیدواریم از مطالعه آن ها نهایت بهره را برده باشید و مورد توجه تان قرار گرفته باشند.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
همچنین ببینید
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.