دسته ها
یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹

چند شعر زیبا درباره مادر بزرگ و مهربانی هایش

  • ندا خوشرو
  • ۲۷ دی ۱۳۹۹
  • ۰

در این مطلب مجموعه ای از شعر درباره مادر بزرگ با مضامین ناب و دلنشین را گردآوری کرده ایم که امیدواریم این اشعار مورد توجه تان قرار بگیرند.

مادر بزرگ یکی از دوست داشتنی افراد در زندگی هر فردی است. شعر درباره مادر بزرگ در انواع مضامین زیبا و دلنشین نوشته شده است و برخی از این اشعار در وصف مادر بزرگ از دست رفته هستند.

بهترین شعر ها درباره مادر بزرگ

اشعاری که در مورد مادر بزرگ نوشته شده اند در وصف مهربانی و محبت های وی می باشند. در مطالب قبلی تبریک مادر بزرگ شدن و جملات زیبا در مورد مادر بزرگ را پیش رو داشتید در ادامه گلچینی از شعر در مورد مادر بزرگ را مطالعه خواهید کرد.

شعر درباره مادر بزرگ

اشعار زیبا در مورد مادر بزرگ

کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بود
درخت سیب ، بهار که میشد صدایم میکرد
سایه اش را می گویم
همان جایی که استکان و قوری برای چای خوردن بود
مادربزرگ یادت هست ؟
دلم همیشه برای قصه های شیرینت تنگ میشد
حالِ تو هم بد می شد اگر حالِ دلم بد می شد
بهار که می آمد ، حوضِ ماهی ها چه خوش رنگ میشد
اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی تو جمع میشد
مادربزرگ یادت هست ؟
با خندیدنت چینیِ شکسته ی دلم بند میشد
دستِ خودم نبود ؛ می مردم اگر یک مو از سرت کم میشد
بهار که می آمد می گفتی : دختری زیبا درونِ کوچه ها قدم می زند
بهار را می گفتی …
وقتی تمامِ درختان به شوقِ دیدنش شکوفه می دهند !
یادت هست ؟

*************

مادر بزرگ گیساش به

رنگ برفه

تو هر نگاه اون هزار تا حرفه

مادر بزرگ دلش شبیه دریاس

توی چشماش صد تا ستاره پیداست

مادر بزرگ قصه

ی تازه داره

میگه شب آفتابی میشه دوباره

تو با قصه های نابت

من رو تا ترانه بردی

تو صدات یه زخم کهنه س

مثه لالایی کردی

مادر بزرگ! حاکم رو کله پا کن

قهرمان قصه هات رو صدا کن

آخر قصه های تو قشنگه

رو شونه ی پهلووناش تفنگه

بی بی موندگار قصه ی من

قصه بگو از آسمون روشن

تو با قصه های نابت

من رو تا ترانه بردی

تو صدات یه زخم کهنه س

مثه لالایی کردی

مادر بزرگ مهربانم با رفتنت داغ دلم را تازه کردی.

شعر ناب در مورد مادر بزرگ

اشعاری در وصف مادر بزرگ از دست رفته

درخشش

و من از هر چیزی

که بوی انتظار بدهد بیزارم

نمی توانم منتظر بمانم

تا بالاخره یک روز تو را دوباره

ببینم

مشتاقم،

بیقرارم

من به شما

اجازه نداده بودم

که ترکم کنید

شما در تمام

سال های زندگیم

با من مهربان بودید

در تمام

قصه هایی

که برایم تعریف کردید

همیشه موجی از مهربانی و

درخشش نگاه پاک تان

بود

حتی روزی که روی تخت بیمارستان

به من قول دادید

که هیچ چیز مهمی نیست

من دلخوش بودم

که بر می گردید

ولی به قولتان عمل

نکردید

مادر بزرگ!

حالا دارد

دیر می شود

سالها گذشته است

و من هنوز منتظرم

تا یک روز

برگردی و چادر

نماز همیشگی ات را

سرت کنی

و باز هم برایم

قصه بگویی

می دانم قصه هایت

قشنگترین چیزی هستند

که بوی زندگی دوباره می دهند

مادر بزرگ

دوست خوبم

*************

در گلستان های بیشماری

که در طول زندگیم دیده ام

هیچ گلی ندیده ام که چون

گل خاطر تو

مرا به بهت و تحیر بکشاند

مادر بزرگ

به من بگو چطور می توان باور کرد

یک آدم همزمان

به شکل یک گل

ظاهر شود

و هم در قالب

یک فرشته زیبا

به زمین بیاید

چطور می تواند لبخند

و نوازش توامان باشد

به من بگو چرا؟

و مهمتر از همه به من بگو این آدم

چرا باید خارج از موعد

پرواز کند…

اشعاری در مورد مادر بزرگ

شعر پرمحتوا در مورد مادر بزرگ

مامان بزرگ من

کمی گوشاش سنگینه

باید داد بزنی

تا بشنفه

ولی اون

همیشه

یه لبخند

زیبا به لب داره

راستی

یه خال هم گوشه

چشماش داره

مادر بزرگ من

خیلی شبیه بابامه

باید هم اینطوری باشه

آخه اون مامانی بابامه

یه روز دیدم بابام داشت

براش وضو می گرفت

ماهیهای لب حوض

از دیدن مادر بزرگ

هی بالا و پایین

می پریدن

من خیلی وقته فهمیدم

ماهیهای توی حوض

چقدر مامان بزرگ

رو دوست دارند

حسودیم میشه من

اینجور وقتا

دوست دارم ماهیها رو بگیرم

برشون گردونم به دریا

قراره فقط من مامان بزرگ رو

دوست داشته باشم

اونا هم برگردن برن سراغ

مادر بزرگ ماهیها

امروز ولی بابام توی چشماش اشک

بود

دکتر که از اتاق مامانی

اومد بیرون

مامانم هم گوشه اتاق

کز کرد

داداش بزرگم هم

یه جا نشست و بغض کرد

من رفتم توی اتاقش

هرچی داد زدم نشنید

فکر کردم خوابه

وقتی رفتم بیرون

حالا بابایی

داشت شونه هاش می لرزید

گفتم مامان بزرگ گوشاش

سنگین بود

حالا خوابش هم سنگینه

بابام میون گریه گفت:

آره دخترم درست همینه…

درست همینه

*************

نام تو

مادر بزرگ

به درختی بزرگ و جادویی

می ماند

که در قلبم برای همیشه

سبز خواهد ماند

از من نخواه

زمستان یاد تو

را باور کنم

اشعاری زیبا درباره مادر بزرگ

شعر درباره مادر بزرگ با مضامین زیبا

تک تک قصه های مادربزرگ به حقیقت پیوست!

او راست می گفت:

همیشه “یک بود یکی نبود”

گــــاهی “رسیدن به هم قسمت نیست”

“بالا رفتیم ماست بود” “بودنمان راست بود”

“پایین آمدیم دوغ بود” “عشق همش دروغ بود”

نمی دانم آن پیر زن

این روزها را ازکجا دیده بود؟

*************

در باز شد

حیاط خانه مادربزرگ

آب تنی هندوانه

در حوض فیروزه ای

بوی نم کاهگل ایوان

و غُل غُل سماور

بر تخت چوبی روی حوض

دراز میکشم

مست بوی رزی سرخ

دهانم پر از طعم گس آسمان

مادربزرگ لاغر تر از همیشه

خوابیده بر تختی

که بوی درد میدهد

شعر دلنشین در مورد مادر بزرگ

در این مطلب گلچینی خواندنی از شعر درباره مادر بزرگ را در اختیار شما عزیزان قرار دادیم که امیدواریم از مطالعه این اشعار ناب و دلنشین نهایت بهره را ببرید.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
مطالب پیشنهادی
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.