دسته ها
شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹

مجموعه شعر درباره فراق یار با محتوای احساسی و زیبا

  • ندا خوشرو
  • ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
  • ۰

در این مطلب با گلچینی از شعر فراق یار با مضامین احساسی و عاشقانه در خدمت شما همراهان عزیز و گرامی خواهیم بود که امیدواریم از مطالعه این اشعار دلنشین و پرمحتوا نهایت بهره را ببرید.

شعر فراق یار ناله شاعر از درد مهجوری می باشد و این اشعار عموما در دسته ادب غنایی قرار می گیرند و شاعر در همه ابیات بدین امید از دوری یار گلایه می کند که شاید صدایش به گوشه معشوق برسد.

شعر فراق یار با مضامین زیبا و دلنشین

تا زمانی که فراق نباشد عشق به کمال نمی رسد و اشعار عاشقانه ای که در زمینه فراق یار سروده شده اند از دو جان مایه اصلی فراق و وصال سرچشمه می گیرند. در ادامه اشعار زیبا در مورد فراق یار را پیش رو خواهید داشت که امیدواریم مورد توجه تان قرار بگیرند.

شعر در مورد فراق یار

شعر حافظ در مورد فراق یار

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال

به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم

به راستان که نهادم بر آستان فراق

چگونه باز کنم بال در هوای وصال

که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی

فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود

ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب

قرین آتش هجران و هم قران فراق

چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست

تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار

مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ

به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

شعر عاشقانه سعدی

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

خیال روی تو بیخ امید بنشانده‌ست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکنده‌ست

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

شعر در مورد دوری از یار

اشعار زیبا درباره فراق یار

کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟

کدام تیره شب هجر را کران یابم؟

ز تند باد فراقم بریخت برگ وجود

کجاست بویی از آن بوستان که جان یابم؟

زبان نماند ز پرسش هنوز نتوان زیست

اگر بیافتنش را کسی زبان یابم

به هجر چند کنم جان، بمیرم ار یک بار

خلاص یابم، بل عمر جاودان یابم

امیرخسرو دهلوی

شعر نو کوتاه عاشقانه

اگر تو باز نگردی

امید آمدنت را به گور خواهم برد

و کس نمی‌داند

که در فراق تو دیگر

چگونه خواهم زیست

چگونه خواهم مرد!

شعر دلنشین در مورد فراق یار

شعر برای دوری یار

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال‌ترین شمال

و در جنوب‌ترین جنوب

همیشه در همه جا

آه با که بتوان گفت

که بود با من و

پیوسته نیز بی من بود

و کار من ز فراقش فغان و شیون بود

شعر زیبا و ناب برای دوری از یار

چو نی نالدم استخوان از جدایی

فغان از جدایی فغان از جدایی

قفس به بود بلبلی را که نالد

شب و روز در آشیان از جدایی

دهد یاد از نیک بینی به گلشن

بهار از وصال و خزان از جدایی

چه سان من ننالم ز هجران که نالد

زمین از فراق، آسمان از جدایی

به هر شاخ این باغ مرغی سراید

به لحنی دگر داستان از جدایی

چو شمعم به جان آتش افتد به بزمی

که آید سخن در میان از جدایی

کشد آنچه خاشاک از برق سوزان

کشیده است هاتف همان از جدایی

هاتف اصفهانی

شعر ناب و احساسی در مورد فراق یار

شعر زیبا برای فراق یار

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست

دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم

به جان تو که دلم را سر جدایی نیست

بریز جرعه که هنگامه غمت گرم است

بگیر باده که هنگام پارسایی نیست

اگر ربوده به زلف تو شد دلم چه عجب

چو کار زلف تو، الا که دلربایی نیست

بر آب دیده روانی تو همی خواهم

اگر چه آب مرا بر درت روایی نیست

مرا بپرسی کاخر مرا ز تو غم نیست

اگر نیایی هست و اگر بیایی نیست

به بنده خسرو بوسی بده مکن حکمت

که بنده نیز حکیم است، اگر سنایی نیست

امیرخسرو دهلوی

شعر پرمحتوا در مورد دوری از یار

شعر ناب برای دوری از یار

رفیقم چی بگم بارونه حالم

مثل اشکای من رو شونه تو

می‌ترسم سر بذارم روی دستات

یهو سقفش بریزه خونه تو

یه وقتایی چقد کم میشه مرهم

همون وقتا که دردِ دل زیاده

یه وقتایی می‌خوای دیوونه باشی

می‌بینی تو شهر عاقل زیاده

جدایی با جدایی فرق داره

یکی با عشق اومد خسته تن رفت

یکی اونه که من از دست دادم

گمون کردم خودش از دست من رفت

شکستن با شکستن فرق داره

گاهی بغضت شکسته چکه می‌شی

گاهی سنگی به شیشه ت می‌زنن که

با هر تکه هزاران تکه می‌شی

چقد خالی شده آغوشم از عشق

مثل کوهی که از یک دشت میره

همین آهوی زیبای تو بیشه

زمستونم اگه برگشت میره

میرم دنبال ردپایی در برف

می بینم آب شد جاری شده رود

دلم تنگه برای هر چی که نیست

دلم تنگه برای هر چی که بود

شعر زیبا در وصف دوری از یار

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

شعر برای دوری از یار

در این مطلب گلچینی از شعر فراق یار با ابیات زیبا و ناب را مطالعه کردید که امیدواریم این اشعار مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشند.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
مطالب پیشنهادی
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.