دسته ها
چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸

قصه های کوتاه برای کودکان (3 قصه شیرین و دلنشین)

  • ندا خوشرو
  • 10 مارس 2017
  • ۰

همه کودکان از شنیدن قصه های شیرین و دلنشین لذت می برند, در ادامه این مطلب قصه های کوتاه برای کودکان دختر و پسر را مطالعه خواهید کرد که امیدواریم این داستان ها مورد توجه کودکان عزیز قرار بگیرند.

قصه های کوتاه برای کودکان با مضامین مختلف موجود هستند که شما می توانید با کمک این قصه ها کودکان عزیز را در منزل و یا مهد کودک و پیش دبستانی به بهترین نحو سرگرم کنید.

شعر و قصه از مناسب ترین روش ها برای سرگرم کردن بچه ها در رده سنی های مختلف است. بهتر است والدین قصه های کوتاه برای کودکان را با مضامین مختلف مطالعه کنند سپس این داستان های کوتاه و آموزنده را به عنوان قصه شب برای بچه ها بازگو نمایند.

داستان های کوتاه کودکانه

قصه های کوتاه برای کودکان دختر و پسر

قصه های کودکانه اگر مضامین آموزنده ای داشته باشند می توانند روی کودکان تاثیر مثبتی داشته باشند در ادامه این مطلب قصه های کوتاه برای کودکان با موضوعات مختلف و شیرین را مشاهده خواهید کرد که امیدواریم این داستان های زیبا مورد توجه کودکان عزیز قرار بگیرند.

قصه های کوتاه برای کودکان با موضوعات آموزنده

مجوعه 3 قصه کوتاه کودکانه با موضوعات مختلف

بهتر است در کنار تعریف کردن داستان های طولانی و بلند برای کودکان از تعریف کردن قصه های کوتاه برای کودکان غافل نشوید. در ادامه سه داستان کوتاه درخت خوابالو و گیاهان بدجنس و گنجشک فراموش کار را مشاهده خواهید کرد.

قصه کودکانه درخت خوابالو

یکی بود، یکی نبود. پیرمرد زحمت کشی بود که در دوران جوانی درختی کاشته بود اما این درخت میوه نمی داد چون همیشه می خوابید. پیرمرد دیگر ناامید شده بود.
روزی پیرمرد اندیشید و با خود گفت: «این درخت فقط می خوابد… نه میوه ای دارد که پولی به دست آورم و نه کاری برای زیبایی طبیعت می کند… پس باید آن را قطع کنم… همین الان باید دست به کار شوم.»

قصه کودکانه در خت خوابالو
پیرمرد بلند شد. وسایل خود را برداشت. نام خداوند را بر زبان آورد تا درخت را قطع کند. ولی احساس کرد که پلک هایش سنگین شده است. با خود گفت:«حالا می خوابم، عصر سرحال می شوم و این درخت را قطع می کنم.»
پیرمرد بعد از گفتن این جمله خوابش برد. او سه ساعت خوابید. وقتی بیدار شد خورشید غروب کرده بود و اذان می گفتند. پیرمرد که دید شب شده بلند شد و به خانه رفت، وضو گرفت و نماز خواند.
صبح روز بعد به طرف درخت به راه افتاد.
در راه، گرفتار یک پیرمرد پرحرف شد. پیرمرد کشاورز مجبور شد تا شب با این پیرمرد پر حرف, حرف بزند و به سوالات او پاسخ بدهد. در نتیجه نتوانست آن روز هم درخت را قطع کند. روز بعد پیرمرد بلند شد و خود را آماده کرد تا برود. در راه احساس ناراحتی می کرد چون واقعاً نمی خواست درخت قطع شود.

داستان کشاورز و درخت خوابالو

وقتی رسید تبر را برداشت تا درخت را قطع کند. در آن موقع ناگهان چشمش به میوه های درخت افتاد که تازه در آمده بودند.
با خوشحالی گفت:«میوه…! بالاخره درختم میوه داد!» پیرمرد فراموش کرده بود که این سه ماه که درخت خوابیده بود فصل زمستان بود.
او فکر کرد و به یاد دوران جوانی اش افتاد. در آن موقع او به درخت رسیدگی نمی کرد و به آن کم آب می داد و به خاطر همین بود که درخت میوه خوبی نمی داد.

قصه گیاهان بدجنس و عصبانی

باغبون بذرهای گندم رو توی زمین کاشت . بعد زمین رو آبیاری کرد. آب به دونه های گندم توی دل زمین رسید. گندمها جوونه زدن و سبز شدن و بعد از مدتی از دل خاک بیرون زدن و زیر نور آفتاب زندگی خوبی رو آغاز کردند.

قصه های کوتاه برای کودکان

گندما خیلی مهربون و با ادب بودن اونا دوست داشتن با همه ی سبزه ها و گیاهای توی باغ دوست بشن. اما یه روز دیدن باغبون با قیچی باغبونی اومده و می خواد بعضی از گیاهای توی باغ رو بچینه. مثل اینکه باغبون اون گیاهان رو دوست نداشت. گندما از این کار باغبون ناراحت شدن و اخم کردن. باغبون که قضیه رو فهمید لبخندی زد و دست از کار کشید و رفت. طولی نکشید که زندگی قشنگ گندم ها خراب شد. آخه بعضی از گیاهای توی باغ، با بدجنسی شروع کردن به اذیت کردن گندما. اونا خشن و عصبانی بودن. همش غذای گندما رو می خوردن و جای اونارو تنگ می کردن . گیاهای عصبانی، آنقدر به این کارها ادامه دادن که نزدیک بود گندمها مریض و زرد بشن. این وضعیت خیلی طول نکشید تا اینکه باغبون دوباره با قیچی علف چینی وارد باغ شد و از گندما پرسید: “حالا دوست دارید این گیاهای بدجنس رو از توی باغ جمع کنم؟ ”گندما که تازه متوجه ماجرا شده بودن لبخندی زدن و از باغبون عذرخواهی کردن.

داستان گیاهان بدجنس

باغبون به گندما گفت که اینا علف هرز هستند. اینا اصلا گندم نیستن و نمی تونن دوست شما باشن. علفهای هرز دشمن شما هستند و شما نباید با دشمنان بدجنس خودتون قصد دوستی کنید. باغبون اون روز تا شب کار کرد و علفهای هرز رو از توی باغ جمع کرد. از اون به بعد دوباره شادی و سلامتی به زندگی گندما برگشت.

قصه گیاهان بدجنس و گندم های مهربان

داستان کودکانه گنجشک فراموش کار

یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچ کس نبود.سال ها پیش در جنگلی بزرگ و سرسبز، روی بالاترین شاخه, بزرگ ترین و بلندترین درخت،گنجشکی زندگی می کرد.
گنجشک قصه ما؛ روزی تصمیم گرفت که برای دیدن دوستش به خانه ی او برود. صبح زود به راه افتاد از جاهای زیادی عبور کرد.اما گنجشک کوچک قصه  ما یک مشکل داشت؛ و آن هم این بود که ” فراموش کار ” بود. او در راه متوجه شد که خانه دوستش را فراموش کرده است. او از بالای رودی عبور کرد که آن جا یک قو در حال آب تنی بود. او از قو آدرس خانه دوستش را پرسید اما قو نمی دانست.

قصه گنجشک فراموش کار
او رفت و رفت تا به یک روستا رسید خیلی خسته شده بود . روی پشت بام خانه ای نشست تا استراحت کند. تصمیم گرفت به خانه ی خودش برگردد ولی او آنقدر فاصله اش از خانه زیاد شده بود که راه خانه خودش را هم فراموش کرده بود.

داستان های کوتاه و شیرین برای یچه ها
احساس کرد یک نفربه طرف او می آید. ترسید و به آسمان پرید. از بالا دید دختر بچه ای با یک مشت دانه به طرف او می آید. دخترک به او گفت: « چی شده گنجشک کوچولو؟ » از من نترس. من می خواهم با تو دوست بشوم برایت غذا آورده ام.

داستان کوتاه گنجشک فراموش کار
گنجشک گفت : « یعنی تو نمی خواهی مرا در قفس زندانی کنی ؟ »
دخترک گفت : « معلوم است که نمی خواهم! »
گنجشک گفت : « من راه خانه ام را گم کرده ام.
دخترک گفت : « من به تو کمک می کنم تا راه خانه ات را پیدا کنی،
سپس از گنجشک پرسید : « آیا یادت می آید که خانه ات کجا بود؟ گنجشک جواب داد :  در جنگل بزرگ روی درختی بسیار بزرگ.
دخترک گفت : « با من به جنگل بیا من به تو کمک می کنم تا آن درخت را پیدا کنی.
دخترک و گنجشک کوچولو باهم وارد جنگل بزرگ شدندو بعد از ساعت ها تلاش و جست و جو دخترک توانست خانه گنجشک کوچولو را پیدا کند. گنجشک کوچولو پرواز کرد و روی بالاترین شاخه رفت و نشست و به دختر کوچولو قول داد که از این به بعد، حواسش را بیشتر جمع کند تا دیگر گم نشود.

      

در این بخش از داستان کودک مجله آرگا قصه های کوتاه کودکانه دختر و پسر با مضامین آموزنده و شیرین را مشاهده کردید که امیدواریم کودکان عزیز از شنیدن این قصه های کوتاه برای کودکان نهایت لذت را ببرند.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
مطالب پیشنهادی
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.