دسته ها
جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷

دو داستان کودکانه تصویری زیبا و جذاب

  • سمیرا غلامحسینی
  • ۴ دی ۱۳۹۴
  • ۲

داستان ها یکی از شیرین ترین سرگرمی های کودکان قدیمی و امروزی می باشد. اگر این داستان ها با تصاویرشان همراه باشد, برای کودکان جذاب تر است. چوپان دروغگو یکی از قدیمی ترین داستان کودکانه تصویری است.

یکی از سرگرمی های مفید و جذاب برای کودکان, قصه ها می باشند. اگر این قصه ها همراه با تصویر باشند, جذابیت بیشتری برای کودکان دارند. هر کودکی در هر سنی, از تماشا کردن تصاویر داستان ها لذت می برند و بهتر می تواند با داستان ارتباط برقرار کند. در این مطلب با دو نمونه از زیباترین و جذاب ترین داستان کودکانه تصویری, آشنا می شویم.

جذاب ترین داستان کودکانه تصویری

از آن جایی که داستان کودکانه تصویری, یکی از جذاب ترین سرگرمی های کودکان به شمار می آید, در ادامه به دو نمونه از این داستان های زیبا می پردازیم. داستان معروف چوپان دروغگو و کسی کمک می کند به همراه تصاویر آمده است.

قصه تصویری و زیبای چوپان دروغگو

داستان کودکانه تصویری

یکی از قصه های شیرین کودکانه, قصه چوپان دروغگو می باشد. علاوه بر شعرهای کودکانه,  این داستان جذاب و زیبا بسیار, پند آموز است و کودکان از شنیدن آن لذت می برند. با ما همراه باشید با داستان چوپان دروغگو.

روزی روزگاری پسرك چوپانی در ده ای زندگی می كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه های سبز و خرم نزدیك ده می برد تا گوسفندها علف های تازه بخورند.او تقریبا تمام روز را تنها بود. 

 قصه های کودکانه

یك روز حوصله او خیلی سر رفت . روز جمعه بود و او مجبور بود باز هم در كنار گوسفندان باشد. از بالای تپه ، چشمش به مردم ده افتاد كه در كنار هم در وسط ده جمع شده بودند. یك دفعه قكری به ذهنش رسید و تصمیم گرفت كاری جالب بكند تا كمی تفریح كرده باشد. او فریاد كشید: گرگ، گرگ، گرگ آمد.

 داستان کودکانه تصویری

مردم ده ، صدای پسرك چوپان را شنیدند. آنها برای كمك به پسرك چوپان و گوسفندهایش به طرف تپه دویدند ولی وقتی با نگرانی و دلهره به بالای تپه رسیدند ، پسرك را خندان دیدند، او می خندید و می گفت : من سر به سر شما گذاشتم. مردم از این كار او ناراحت شدند و با عصبانیت به ده برگشتند.  

 چوپان دروغگو

از آن ماجرا مدتها گذشت،یك روز پسرك نشسته بود و به گذشته فكر می كرد به یاد آن خاطره خنده دار خود افتاد و تصمیم گرفت دوباره سر به سر مردم بگذارد.او بلند فریاد كشید: گرگ آمد ، گرگ آمد ، كمك …

 داستان کودکانه تصویری

مردم هراسان از خانه ها و مزرعه هایشان به سمت تپه دویدند ولی باز هم وقتی به تپه رسیدند پسرك را در حال خندیدن دیدند. مردم از كار او خیلی ناراحت بودند و او را دعوا كردند. هر كسی چیزی می گفت و از اینكه چوپان به آنها دروغ گفته بود خیلی عصبانی بودند. آنها از تپه پایین آمدند و به مزرعه هایشان برگشتند.

 شیرین ترین قصه های کودکانه

از آن روز چند ماهی گذشت . یكی از روزها گرگ خطرناكی به نزدیكی آن ده آمد و وقتی پسرك را با گوسفندان تنها دید ، بطرف گله آمد و گوسفندان را با خودش برد. پسرك هر چه فریاد می زد: گرگ، گرگ آمد، كمك كنید…. ولی كسی برای كمك نیامد . مردم فكر كردند كه دوباره چوپان دروغ می گوید و می خواهد آنها را اذیت كند. آن روز چوپان نتیجه مهمی در زندگیش گرفت. او فهمید اگر نیاز به كمك داشته باشد، مردم به او كمك خواهند كرد به شرط آنكه بدانند او راست می گوید.

یکی دیگر از شیرین ترین داستان کودکانه تصویری, داستان چه کسی کمک می کند؟ است. این داستان جذاب, بسیار آموزنده می باشد و برای کودکان در هر سنی مناسب است.

داستان چه کسی کمک می کند؟

داستان کودکانه تصویری

يك مرغ حنايي كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگي مي كرد.دوستان او يك سگ خاكستري، يك گربه ي نارنجي و يك غاز زرد بودند.

داستان های تصویری زیبا

يك روز مرغ حنايي مقداري دانه گندم پيدا كرد. او پيش خودش فكر كرد ، “من مي توانم با اين دانه ها ، نان درست كنم .

داستان کودکانه تصویری

مرغ حنائي كوچولو پرسيد: كسي به من كمك مي كند تا اين دانه ها را بكارم؟ سگ گفت: من نمي توانم. گربه گفت: من دلم مي خواهد ولي كار دارم و نمي توانم. غاز گفت: من امروز بايد به بچه هايم شنا ياد بدهم و نمي توانم. مرغ حنائي گفت: پس من خودم اين كار را خواهم كرد. او بدون كمك كسي دانه ها را كاشت.

زیباترین داستان ها برای کودکان

مرغ حنائي كوچولو پرسيد: كسي مي تواند در دروكردن گندم به من كمك كند؟ سگ گفت: من بايد به شكار بروم. گربه گفت: من تازه از خواب بيدار شدم و حال ندارم. غاز گفت: من بالم درد مي كند. مرغ گفت: پس خودم تنهايي آنرا انجام مي دهم. مرغ كوچولو بدون كمك كسي گندم ها را دروكرد.

داستان کودکانه تصویری

مرغ حنايي كه خسته شده بود، پرسيد: كسي به من كمك مي كند كه اين گندمها را به آسياب ببريم و آنها را آرد كنيم؟ سگ گفت: من نمي توانم. گربه گفت: من نمي توانم. غاز گفت: من هم نمي توانم. مرغ حنايي گفت: خودم اينكار را خواهم كرد. او گندمها را به آسياب برد و تنهايي آنها را آرد كرد بدون اينكه كسي به او كمك كند.

کسی کمک می کند؟

مرغ حنايي كه خيلي خيلي خسته بود، پرسيد: كسي به من كمك مي كند تا با اين آرد نان بپزيم؟ ولي باز هم سگ و گربه و غاز به او كمك نكردند و هر كدام بهانه اي آوردند. مرغ حنايي گفت:خودم اين كار را خواهم كرد. و بعد مرغ خسته بدون كمك كسي نان پخت.

داستان کودکانه تصویری

نان تازه و داغ بوي خيلي خوبي داشت. مرغ حنايي پرسيد: آيا كسي به من كمك مي كند تا نان را بخوريم. سگ گفت: من كمك خواهم كرد. گربه گفت: من كمك خواهم كرد. غاز گفت: من كمك خواهم كرد.

داستان ها و قصه های تصویری

اما مرغ حنايي با عصبانيت فرياد كشيد، من نيازي به كمك شما ندارم و خودم تنها اين كار را خواهم كرد. مرغ حنايي نان را جلوي خودش گذاشت و همه آن را خورد.

دو داستان جذاب و شیرین بیان شده از قدیمی ترین داستان کودکانه تصویری می باشند. همه ما خاطرات زیادی از این قصه ها داریم. با شنیدن دوباره این داستان ها, تصاویر آن ها در ذهن ما تجسم می شود. برای مشاهده داستان های کودکانه تصویری بیشتر به بخش داستان کودک مراجعه کنید.

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
مطالب پیشنهادی
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۲ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.