دسته ها
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

آشنایی با زندگینامه ابوعلی سینا و شیوه زندگی وی

  • فاطمه میرزایی
  • ۲۶ فروردین ۱۳۹۸
  • ۰

در این مطلب زندگینامه ابوعلی سینا را مرور خواهیم کرد. وی طبیب، فیلسوف و دانشمند ایرانی می باشد که دارای شهرت جهانی بوده و به نام امیر پزشکان شناخته می شود، ابن سینا در سال ۳۷۰ هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.

ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا، مشهور به ابن سینا و شیخ الرئیس است. وی پزشک، ریاضی دان، منجم، فیزیکدان، شیمیدان و به طور کلی از علوم مختلف سر رشته داشت و از دانشمندان و فیلسوفان مشهور ایرانی و صاحب آثاری از جمله کتاب شفا، دانشنامه علمی و فلسفی جامع و کتاب معروف القانون فی الطب می باشد. در ادامه با زندگینامه ابوعلی سینا بیشتر آشنا می شوید.

زندگینامه ابوعلی سینا

ابن سینا در سده پنجم و در روستای افشانه که در نزدیکی بخارا (ازبکستان کنونی) قرار داشت، متولد شد. مادرش فارسی زبان بود و پدرش که در حکومت سامانی دارای منصب بود، پسرش را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا تحصیل نماید. ابن سینا از هوش و حافظه فوق العاده ای برخوردار بود، به طوری که در ۱۴ سالگی از آموزگار خود پیشی گرفت. ابوعلی سینا در حدود ۴۵۰ کتاب در زمینه های گوناگون نوشته است که بیشتر این کتاب ها در مورد فلسفه و پزشکی می باشد. در ادامه میتوانید با زندگینامه ابوعلی سینا بیشتر آشنا شوید.

 زندگینامه ابوعلی سینا

ابوعلی سینا، علم منطق را در نزد استادش ابوعبدالله ناتالی فرا گرفت و علوم طبیعی و داروسازی را به دلیل مطالعه زیاد و علاقه فراوانش به خوبی یاد گرفت، به طوری که پزشکان و دانشمندان مشهور طب برای حل مسائل خود به نزد وی می آمدند. در زمانی که امیر خراسان گرفتار بیماری سخت شده بود، ابن سینا وی را از آن بیماری نجات داد، در نتیجه امیر خراسان در ازای این کار ابن سینا، اجازه داد تا وی از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده نماید. ابن سینا در سن ۱۸ سالگی موفق شد تا در اغلب علومی که سالها بعد شناخته شدند، تسلط پیدا کند و پیشرفت های بعدی وی نیز به دلیل استدلالهای شخصی اش بود. در این بخش می توانید بخشی از زندگینامه ابوعلی سینا که نقل قول خودش به شاگردش ابوعبید جوزجانی بوده است را مطالعه نماید.

سرگذشت ابوعلی سینا

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود و در روزگار نوح، پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابوعبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم. زمانی که ناتلی به خانهٔ ما آمد، من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد (که از شاگردان حریربن عبدالله سجستانی بود)، فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوهٔ دانشمندان آن زمان بود، تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشهٔ خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرا می‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به پژوهش و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم. اندکی بعد میلی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان پیشی نوشته بودند همه را به دقت خواندم، چون علم طب از علوم مشکل به‌شمار نمی‌رفت، در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار زمان صرف کردم. در این زمان کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

ادامه زندگینامه ابوعلی سینا ، پس از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب  ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض نویسنده را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌ بودم. چهرهٔ مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن نا امید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست یک روز عصر از بازار کتاب فروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره‌ گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من درخواست کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض ما بعد الطبیعه نوشته ابونصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعد الطبیعه که همه آن را از برداشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود، صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این هنگام سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم. زمانی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در  کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتاب‌های بسیاری در آنجا دیدم که بیشتر مردم حتی نام آن‌ها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آن‌ها بسیار سود جستم. چندی پس از این روزها پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم، نزد فرمانروای آنجا نزدیکی پیدا کردم و به تألیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم.

در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به جرجان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به جرجان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابوعبید جوزجانی در جرجان به نزدم آمد.

 زندگینامه ابوعلی سینا

بخشی دیگر از زندگینامه ابوعلی سینا از زبان شاگردش ابوعبید جوزجانی :

این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان زندگی با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتاب‌های او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین زمان‌ها استادم کتاب قانون را نوشت و تألیف کتاب بزرگ شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید؛ استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد. ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان درآمدیم. علاء الدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح، استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد. او با روش‌های اندیشمندانه بیماران را درمان می‌کرد.

 زندگینامه و بیوگرافی ابوعلی سینا

ابن سینا کتاب های زیادی به رشته تحریر در آورده است که بیش از ۱۳۰ کتاب از آثار او برجای مانده و نیز بیشتر از ۱۰۰ کتاب دیگر را به وی نسبت می دهند. اکثر کتاب هایی که ابوعلی سینا نوشته، به زبان عربی می باشد به دلیل اینکه زبان رایج آن زمان عربی بوده و نیز در حدود ۲۰ کتاب وی به زبان پارسی می باشد. مشهورترین کتاب های ابن سینا شامل کتاب شفا در ۱۸ جلد و القانون فی الطب در ۱۸ جلد، مجموعه لسان العرب فی اللغه در ۱۰ جلد و کتاب ۲۰ جلدی الانصاف می باشد.

 زندگی نامه ابوعلی سینا

ابوعلی سینا در سالهای پایانی عمرش را در خدمت علاءالدوله که با وی با عزت و احترام رفتار می کرد و در شهر اصفهان سکونت گزید، همچنین در اغلب سفرها همراه وی بود تا اینکه در یکی از سفزهایشان به استان همدان در سال ۴۲۸ هجری مبتلا به قولنج شد و درگذشت. وی در همین شهر نیز به خاک سپرده شد و اکنون آرامگاه ابوعلی سینا در شهر همدان یکی از بناهای تاریخی و دیدنی این شهر محسوب می شود. در مورد ازدواج ابوعلی سینا اطلاعات زیادی وجود ندارد و در برخی منابع آمده است که وی با یاسمین که کنیز فراری خلیفه بغداد بود، ازدواج کرد و آن هم دیری نپایید. 

منبع : آرگا

مطالب مرتبط
مطالب داغ
مطالب پیشنهادی
مشاهده دیدگاه های این مطلب
دیدگاه های مطلب
۰ دیدگاه برای این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.